احزاب و جمعیت هااز خاطرات و تجربیات دیگرانتورکمن صحرارویدادهاسیاسی

«… پرواز را بخاطر بسپار !»

بیاد چهار ستاره درخشان شب ظلمانی تورکمن‌صحرا؛ توماج، مختوم، واحدی و جرجانی

آنان درخشیدند تا تورکمن‌صحرا به “سرزمین شوراها” مبدل شد،

آنان پویایی زیستن را در دستان پینه بستۀ دهقانان، ماهیگیران و قالیبافان و چوپانان یافتند و برای آنان رزمیدند.

بدینسان نام و آوازه آنان در ترنم لالایی های مادران و لأله‌های دخترکان و باغشی ها جاودانه شد. آنان در شادی ملت خویش خندیدند و برای درد و آلام‌شان گریستند و شدند توماج و توماج هایی که این روزها در گوشه و کنار این سرزمین هر دم با یکی از آنان آشنا می شویم و چه شجاع مردانی که همچون توماج اسطوره‌ای مقاوم در مقابل ظلم…

بهمن ماه خون و جوشش مردمی نه تنها در تورکمن‌صحرا که در سراسر ایران می باشد. در بهمن 1357 نخستین هسته های تشکل‌های مستقل، ملی و دمکراتیک تورکمن همچون «کانون فرهنگی سیاسی» و «ستاد شوراها» شکل گرفت. تشکل‌هایی که ملت تورکمن را نمایندگی می کرد و به خاطر رنگ و جلای مردمی اش آماج نخستین حملات و یورشهای فاشیستی حکومت مرکزی قرار گرفتند. به متینگ ساده و بی دفاع‌مان مسلحانه یورش آوردند و کشتارها کردند، به نیز قانع نشده در خیابان و در خانه ها هرجا تورکمنی را می دیدند به رگبار بستند. از تعداد صدها قربانی دو جنگ تحمیلی اول (فروردین 1358) و جنگ دوم (بهمن 1358) بجز چند نفر انگشت شمار که در سنگر دفاع در برابر مهاجمین کشته شدند، بقیه اسرایی بی گناه و بی دفاع بودند که بصورت وحشیانه بقنل رسیدند.

سرودی در وصف قهرمانی های توماج، خطاب به فرزندش تایماز!

رهبران جنبش شورایی انسانهای صادقی بودند که از همان آغاز شروع بازپسگیری زمین هایی که توسط ژنرالهای درباری تا فئودالهایی نظیر هژبر یزدانی‌ها و فاریابی‌ها غصب شده بود، تا زمان یورش بهمن ماه همواره با درایت و سیاست صلجویانه و با مذاکره با مسئولین رده بالای حکومتی از قم گرفته تا تهران و مسئولین محلی سعی در حل آن داشتند. آنان تلاش می کردند مسئلۀ زمین و ضرورت بازپسگیری آنرا مطرح نموده و توضیح دهند ولی متأسفانه چشم و گوش دولت لیبرالی بازرگان و روحانیون وابسته به فئودالها و صاحبان قدرت نسبت به منافع خلق بسته بود. آنان ستاد شوراهای تورکمن را لانه فساد اعلام کرده و مبارزه و نابودی انرا در صدر کار خویش قرارداده بودند و با برنامه از پیش تهیه شده به ربودن و ترور جبونانۀ رهبران شوراها و دیگر فعالین و نمایندگان تورکمن دست یازیدند.

در مورد ترور وحشیانۀ رهبران شوراها، نقش سازمان چریکهای فدایی نیز زیر سئوال قرار گرفت. بارها و بارها به نماینده اعزامی وقت سازمان به تورکمن‌صحرا، اسفندیار کریمی معروف به فریدون که اینک در یکی از کشورهای اروپایی بسر میبرد مراجعه شده از وی خواسته شد که توضیح دهد در آن شب مخوف چه اتفاقی رخ داد، چگونه و با چه برنامه ای رهبران شوراها را در وسط شهر گنبد دستگیر کردند؟ رهبران شوراها با کدام نماینده دولت ملاقات و مذاکره داشتند، آنان چه کسی و یا کسانی بودند، چرا اسامی شان تا حالا افشا نشده است؟ چرا این مذاکره در شب گذاشته شد و چرا تا نیمی از شب بطول کشید؟ چرا در آن روزهای بحرانی چریکها هیچگونه برنامه‌ای برای محافظت جان رهبران شوراها نداشتند؟ و سئوالهای دیگری که فریدون به آنها با لجاجت جواب نمی دهد. بگمانم وی هیچگونه نام و نشانی از چریکهای مبارز نداشته و ندارد، یا ترسو است و یا شاید از افشا شدن همکاری اش با عاملین ترور سکوت می کند. البته که سکوت علامت رضاست. اگر غیر از این است بیاید و جواب بدهد تا از خودش رفع شبهه شود. البته مخاطب سئوال تنها این شخص نیست بلکه کل تشکیلات فدائیان مسئول در رابطه به تورکمن‌صحرا و نمایندگان محلی آنها نیز می باشد.

حسین جرجانی در کنار مادرش. تاتارعلیا

در تورکمنی ضرب المثلی است که می گوید: “اوزین عاقئل گیچ گلر” (عقل و اندیشه خوب دیر به ذهن می رسد).

—ای کاش در آن مقطع عقل کلی وجود می داشت تا در حراست و حفاظت این کادرهای جوان که در کمتر مقطع تاریخی ظاهر می شوند، اقدام می کرد.

—ای کاش به جای اینکه خود رهبران شوراها در مسئله بازپسگیری زمین‌های غصبی درگیر شوند، کادر زبده‌ای از وکلا و حقوقدان استخدام می‌شد و آنها در تهران با مقامات وزارت کشور و دیگر مسئولین از طریق قانونی به نفع دهقانان تورکمن مبارزه می کردند،

—ای کاش بجای چریکهای ماجراجویی که کمترین آگاهی از وضعیت تورکمن‌صحرا و جریانات آنجا نداشتند با گروه‌ سیاسی دمکرات و آگاه به امور کشوری ارتباط گرفته می شد؛

—ای کاش رهبری مبارزات به نمایندگان ستاد محدود نشده،  و آن با شرکت گروه وسیعی از نمایندگان جامعه تورکمن (سرمایه داران ملی، حقوقدانها، متخصصین، زنان، روحانیون) تشکیل می شد تا حمایت اقشار وسیع جامعه تورکمن را در بر می گرفت؛

—ای کاش در رهبری جنبش و نیز در ستاد و کانون بجای دست رد به سینه افراد محبوب و شناخته شده جامعه زدن، آنها را با آغوشی گرم و باز در پیشبرد جنبش و سیر حوادث شریک و سهیم می ساختند؛

—ای کاش سرمایه های ملی تورکمن که در دوران ستاد شوراها دوباره بدست ملت افتاده بود (نظیر گوسفندان و سهم 20 درصدی از محصول کشاورزی) دقیقا برای رفع مایحتاجات حقیقی مردم صرف می شد— البته بخشی از درآمد حاصله به مرمت جاده‌های، لوله کشی آب آشامیدنی و برق… صرف شد— ولی متأسفانه بخش بزرگی از این در آمد بقول تورکمنها “شاغالا شام بولدی” (شام شغالان شد) که نحوۀ غارت این سرمایۀ ملی را با کلیک روی مسئلۀ فروش گوسفندان و دیگر اموال ستاد و خرید اسلحه می توانید مطالعه کنید.

البته که این سطور صرفا به منظور درسگیری از روند حوادث و جنبش شکل گرفته در تورکمن صحرا برای نسل جوان ارائه می شود، چرا که بقول رودکی: “هر که ناموخت از گذشت روزگار— هرگز نیاموزد از هیچ آموزگار”

و اما چارۀ درد!

ما دربارۀ عدم اتحاد و پراکندگی و تشدد در صف فعالین سیاسی تورکمن، بویژه در خارج از کشور بارها و بارها نوشتیم و خواندیم. به نظر راقم این سطور آن دسته از فعالین ستاد و کانون اگر چنانچه- نه در حرف بلکه در عمل- به حقانیت جنبش ملت خویش اعتقاد داشته باشند باید هرچه زودتر در راستای تشکیل حزبی فراگیر و برگزاری نشستهایی به منظور تعیین کادرهای رهبری برای دوران موقت و در مواقع تحولات بنیادی در ایران و تورکمن‌صحرا اقدام نمایند. این آخرین چاره می تواند باشد، چرا که چشم پوشی و پشت گوش انداختن این مهم، چیزی بجز شرمساری ما در برابر نسل انقلابی و جوان تورکمن نخواهد داشت.   

آ.گلی

17 بهمن 1400/ششم فوریه 2022

برچسب ها

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن