اخبار ویژهاز خاطرات و تجربیات دیگراناسنادترکمن صحراتورکمن صحرارویدادهاسیاسیمقالات

لحظات دستگیری و ربوده شدن توماج و یارانش؛ عکس و اسامی تیم عملیات

«سران ستاد هرگز خودشان را هم شأن یک سپاهی نمی دانستند که بخواهند به او جواب بدهند در همان حال یکی از درهای جیب باز شد. یکی از آنها خودش را بیرون کشید و بدون اینکه به احمد نگاه کند رو به پاسبان که چند متر آن طرف تر ایستاده بود بلند گفت: «برو به رئیس شهربانی بگو من توماجم» بعد پوزخندی زد و خواست سوار جيب شود که احمد جلو رفت، در را نگه داشت و به نیروهایش دستور داد اینها را دستگیر کنین. بلافاصله همه سران ستاد دستگیر شدند و آنها را بردند دادگاه انقلاب، ساعت نزدیک سه بود که آنها وارد دادگاه انقلاب شدند…»

مرکز مطالعات تورکمن–چرا از مسئلۀ مذاکره توماج با هئیت نمایندگی وزارت کشاورزی، شهید واحدی و یا آقای ارزانش بی خبر بودند که گفته شده “برای انجام کاری به روستا رفته است؟ (از خاطرات ارزانش)یعنی چه؟ اصولا چرا قرار این ملاقات نه در روز روشن بلکه در شب گذاشته شد و چرا مذاکره به دیر وقت کشید. چرا ماشین توماج به ترک آباد هدایت شد؟ چرا چریک ها و یا خود تورکمن ها، گارد محافظ برای توماج و یارانش نگذاشته بودند و یا چرا در جلسه محافظت رهبران را کسی عهده دار نشد؟ آخون ارزانش تشکیل جلسه ی توماج با مسئولین دولتی را در ساختمان ستاد می داند بنا به اطلاعات اولیه که سازمان فدائیان منتشر کرده بود، هر چهار نفر بعداز اتمام جلسه با اتوموبیل عازم برگشت بودند که دستگیر می شوند، آیا جلسه در جای دیگری بوده است؟ چرا روایت شب آخر آخون آقا با روایت فدائیان فرق می کند. حقیقت چیست؟

 نقل دیگر از چگونگی دستگیری این ۴ نفر، از قول کتاب “زندگی نامه شهید احمد قنبریان” فرمانده عملیات سپاه گنبد است، برابر نظر نویسندۀ کتاب، این افراد توسط شهید قنبریان و نیروهایش دستگیر شدند. متن این کتاب مورد بازنگری آقای “علی بیاری” معاون وقت دادستان گنبد و از نزدیکان شهید قنبریان قرار گرفت. در این کتاب شرح دستگیری این چهار نفر اینگونه نقل شده است:

“ماه بهمن از نیمه گذشته بود زمزمه های زیادی به گوش می رسید تحرکاتی هم اینجا و آنجا دیده می شد. آن طور که اطلاع داده بودند ستاد خلق ترکمن داشت برای روز نوزدهم بهمن ماه سال روز کشته شدن تعدادی از سران چریکهای فدایی خلق در سال چهل و نه در منطقه سیاهکل، آماده می شدند تا راهپیمایی راه بیندازد و مردم را به خیابان بکشاند. رهبران و سرکردگان ستاد که عبارت بودند از مختوم، حسین جرجانی واحدی، توماج درست در همان شب جلسه ای در ستاد خلق ترکمن تشکیل شده بودند قرار ملاقات گذاشته بودند تا بتوانند برای فردا هماهنگ عمل کنند.

ساعت دو صبح را نشان میداد حال و هوای شهر سنگین بود کمترین صدایی از جایی نمی آمد. احمد قنبریان به اتفاق چند تا از بچه های سپاه یعنی حسینعلی بختیاری، رحمانپور و سعید مرادی با یک سیمرغ داشتند گشت می زدند.

آن شب همه سران ستاد به جز ارزانش پس از برنامه ریزی با یک جیپ آهو داشتند از جلسه برمیگشتند. اما احمد و گروهش درست در فلكۀ گنبد با آنها برخورد کردند، بلافاصله دستور توقف به جیب داده شد در همان حال پاسبان های شهر هم مشغول گشت زنی بود و با دیدن آن ها همان جا ایستاد.

احمد پیاده شد و جلورفت از شیشه جلو نگاه گذرایی به آنهایی آنها را شناخت با این حال از آنها خواست خودشان را معرفی کنند. “

سران ستاد هرگز خودشان را هم شان یک جوان سپاهی نمی دانستند که بخواهند به او جواب بدهند در همان حال یکی از درهای جیب باز شد. یکی از آنها خودش را بیرون کشید و بدون اینکه به احمد نگاه کند رو به پاسبان که چند متر آن طرف تر ایستاده بود بلند گفت: «برو به رئیس شهربانی بگو من توماجم» بعد پوزخندی زد و خواست سوار جيب شود که احمد جلو رفت، در را نگه داشت و به نیروهایش دستور داد اینها را دستگیر کنین.

بلافاصله همه سران ستاد دستگیر شدند و آنها را بردند دادگاه انقلاب، ساعت نزدیک سه بود که آنها وارد دادگاه انقلاب شدند، “بیاری” معاون دادستان آن موقع شب پشت میزش نشسته بود. احمد پرسید باید چکار کرد؟ بیاری گفت نمی شود اینجا نگه شان داشت میترسم برایمان شر بشود. علی بیاری به تهران زنگ زد.

صبح اول وقت با ساجدی مسوول جهاد گنبد تماس گرفتند و از او خواستند اتومبیلش را که یک داتسون بود برای انتقال دستگیرشدگان به تهران، بیاورد. احمد و یکی دو پاسدار دیگر بلافاصله آنها را سوار ماشین کردند و به طرف تهران راه افتادند.

آن شب یعنی نوزدهم بهمن پنجاه و هشت بعد از یک روز سخت کاری احمد از سفر تهران برگشت.»[1]

توضیح:

شهید احمد قنبریان در اوایل سال 58 بعد از جنگ اول گنبد کاووس به این شهرستان مهاجرت می کند و با جمع چند نفره اعزامی از تهران از جمله بنیان گذاران سپاه پاسداران انقلاب اسلامی گنبد کاووس بود. و با شایستگی ها و توانمندی های که در او وجود داشت به عنوان فرمانده عملیات و مسئول آموزش سپاه پاسداران گنبدکاووس انتخاب می شود.

شهید احمد قنبریان که از تهران بازگشته بود با بدست آوردن اطلاعات نقشه درگیری، و آشنایی قبلی از جغرافیای شهرستان گنبد خود را به قلب معرکه در شمال باغ ملی رسانده بود و در یک ساختمان دو طبقه مستقر شده بود، دوستی می گفت: در بالای ساختمان سنگری زده بود و نقاط مقابل را رصد می کرد. بعد از صحبت از ایشان خداحافظی کردم در پایین ساختمان که رسیدم، نگاهی به احمد انداختم که کلاه کاسکت به سر داشت و صدای تیر از هر طرف می آمد، که ناگهان احمد در جا یک پشتک وارو زد. با خود گفتم ماشاا… چقدر ورزیده است. در حالت جنگی هم از مزاح و شوخی دست برنمی دارد. لحظاتی بعد صدای برادران بلند شد، که احمد تیرخورده و زخمی شده، او را به بیمارستان منتقل کردیم تیر از سمت چپ زیر کلاه خورده احمد توسط تک تیرانداز ماهری، از فاصله دور مورد اصابت قرار گرفته بود، او را به بیمارستان رساندند و سرانجام احمد مزد همه ایثارها، تلاشها و همه پایمردی هایش را دریافته و به لقای الهی شتافت، و شهید شد در پی او سعید مرادی در منطقه بهار از ناحیه سر مورد اصابت تیر قرار گرفته و شهید شد. و به فرمانده دلاور و انقلابی خود پیوست. (از وب سایت سپاه گنبد  http://drbarani1395.blog.ir/page/about-me)

 

سازمان چریکهای فدایی خلق نیز در نشریه کار خود روایت زیر را نقل می کنند.

“روز پنجشنبه ۱۸ بهمن ماه هیئت ۵ نفری وزارت کشاورزی مأمور حل مسئله زمین و رسیدگی به کار شوراهای دهقانی به اتفاق هر چهار نفر رفقایشهید در ساختمان ستاد جلسه مشترک داشتند جلسه تا ساعت ۲ بعد از نیمه شب ادامه یافت و سپس هر 9  نفر با هم از ساختمان خارج می شوند. هیئت ۵ نفره با یک ماشین و رفقا با ماشین دیگر به راه می افتند. روی پل شمال غربی شهر پاسداران به هر دو ماشین ایست می دهند. ماشین اول را بازرسی می کنند و حرکت میدهند ولی تمامی سرنشینان اتومبیل دوم را که رفقای ما بودند بازداشت می کنند، خبر آن اول بار روز دوشنبه ۲۲ بهمن در “کار فوق العاده” انتشار یافت.[2]»

[آیا سازمان دقیقا می دانشت که تعداد اعضای هئیت پنج نفره دقیقا پنج نفر بودند—اگر آری- پس اسامی آنها را نیز باید می دانست که چه کسانی بودند. آ.گلی]

رهبر ملی- مذهبی تركمنهاﻯ ايران در مورد اين اقدام جنايتكارانه اضافه ميكنند كه:

“برنامه شكار ناجوانمردانه رهبران تركمن، برنامه اﻯ بوده استكه با كمال دقت و از مدتها قبل با كمك عواملی كه در درون ستاد و جنبش ما رسوخ كرده بودند چيده شده و با كمك آنها نيز به اجرا درآمده بود. تمامی حوادث آن شب گواهی ميدهند كه اين برنامه آدم ربائی با كمك افراديكه مورد اعتماد و رهبران ملی تركمن در ستاد بودند به اجرا درآمده و حتی نگهبانان و گشت هاﻯ شبانه ما در خيابانهاﻯ تركمن نشين شهر، متوجه اين اقدام تبهكارانه نشده اند و يا كسانيكه آنها را به قتلگاه خود هدايت ميكردند، اين انتقال را براﻯ آنان همانند رفت و آمد عادﻯ و هميشگی خود جلوه داده و بدين ترتيب نگهبانان و گشت هاﻯ شبانه ما را فريب داده اند.

اما در مورد شهيد جرجانی بايد بگويم كه وﻯ احتمالاً درآن شب در ستاد حضور داشته و يا رانندگی توماج را برعهده داشته و همراه وﻯ به ستاد رفته بوده است. زيرا، آقاﻯ جرجانی، با اينكه از كادرهاﻯ بسيار ارزشمند و پرتجربه جنبش و مبارزﻯ صادق و راستين بود، اما عضو رهبرﻯ ملی منطقه نبوده و محتمل استكه وﻯ را به اين جلسه دعوت كرده باشند. احتمالاً كسانی كه دست به جنايت هولناك شهادت وﻯ زده اند، وﻯ را بخاطر رد پا نگذاشتن از خود و بعنوان تنها شاهد و مخالف سرسخت اقدام تبهكارانه آنها در بدام افكندن رهبران ملی خلق تركمن، ناجوانمردانه بهمراه رهبران ملی ما به شهادت رسانيده اند و اين خود ميرساند كه آقاﻯ جرجانی اين افراد تبهكار و همكاران نفوذﻯ آنها در داخل ستاد را بخوبی و از نزديك ميشناخته است. بعد از ترور رذيلانه و شهادت قهرمانانه، ملت ما وﻯ را نيز تا حد رهبران ملی خود ارتقاً داده و همگی ما صميمانه به لايق بودن وﻯ به اين درجه از ارتقاء هنوز نيز باور و ايمان كامل داريم و وﻯ را از رهبران ملی بزرگ خود می دانيم “!                                                                           (از خاطرات شفاهی آخون ارزانش)

[1] میرحسینی عشرت سادات، ردپای خیس یک مرد داستان زندگی شهید احمد قنبریان. بنیاد شهید و امور ایثارگران استان سمنان، چاپ اول، ۱۳۹۶، ص۱۱۱تا ۱۱۴.

[2] نشریه کار ارگان سازمان چریکهای فدایی خلق ، دوشنبه ۶ اسفند ۱۳۵۸

 

برچسب ها

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن