احزاب و جمعیت هااخبار ویژهتورکمن صحراسیاسیملی - اجتماعی

علل فقدان رهبریِ منجر به فقدان تشکیلات سیاسی و سیر تسلسل آن!

کادر رهبری و تشکل سیاسی

   «در مدت توقف نزد ترکمنها چیزی که از همه بیشتر باعث تعجب من شد این بود که حتی یکنفر را هم ندیدم که حاضر باشد آمریت دیگری را قبول بکند. خودشان به طیب خاطر میگویند: ما مردمی هستیم بدون سر کرده و مایل هم نیستیم چنین چیزی داشته باشیم. ما همه برابر هستیم و هر کس از ما برای خودش شاه است.».[1]

این سخنان را وامبری در سال 1863 یعنی 160 سال پیش گفته بود. نکاتی که درستی آنرا اعصار به اثبات رسانیده است. (باشسئز- باراتسئز ملت)

متأسفانه حوادث سیاسی یکی دو قرن اخیر، بویژه جریانات سیاسی چند دهۀ اخیر که اوج شکوفائی جنبش‌های آزادیخواهانه ملت ما از قید و ستم تزاران روس و شاهان ایران بود، تجربیاتی را حس کردیم و متوجه شدیم که چسان این بی بندو باری و فقدان تشکل و رهبری چه بلاهایی که بر سرمان نیاورده است.

باید اذعان کرد روحیه صحرانوردی و تاخت بر پشت اسب، مردمانی با روحیۀ آزاد و بدور از قید و بندهای تشکیلاتی و شهرنشینی، مردمانی جنگجو تربیت کرده، که آنها کمتر مایل به شرکت در هرم رهبری جامعه می باشند. این یک روانشناختی از جامعۀ تورکمن است که میراث منفی آنرا در برهه‌های حساس جنبش مان با گوشت و پوست درک کردیم و درک می کنیم.

جای دور نمی رویم، نمونه‌های فراوانی را این روزها در اطراف خویش شاهدیم.

تربیت کادرها و نخبگان و الیت جامعه

برای جامعۀ محروم و تحت ستم سیاسی، اقتصادی و اجتماعی تورکمن در ایران، تربیت و تحصیل برای فرزندان این ملت به آسانی کسب نمی شود. کمبود مدارس متوسطه و نبود دانشگاه و مدارس عالی در دهه‌های سی و از همه مهمتر عدم تحصیل به زبان مادری، گسست و آسیمیلاسیون فرهنگی… سبب گردید که تنها گروهی از نخبگان تورکمن وارد مدارس عالی و مراکز دانشگاهی شده در سالهای بعد در جامعۀ خویش مثمر ثمر شدند. با آغاز جنبش ضددیکتاوری سالهای 50 باز این قشر نخبگان بودند که پای در میدان مبارزه گذاشته زندان و شکنجه ساواک شاهنشاهی را به جان خریده از حقانیت ملی خویش در حد توان دفاع کردند و بالاخره پس از سقوط دیکتاتوری شاهی، دانشجویان و محصلین آگاه به منافع ملت خویش در تشکلهایی نظیر، کمیته ایالتی ترکمنصحرای حزب توده، بعدها در “کانون فرهنگی سیاسی” و “ستاد شوراها” گرد آمدند…

تا مدتی که حاکمیت شورایی در تورکمنصحرا حاکم بود، کادرهای رهبری جنبش و طرفداران جنبش با حدت و شدت تمام در جنب و جوش بوده و شب و روز نمی شناختند ولی… متأسفانه پس از سرکوبی خونین جنبش، از سوی ج. اسلامی، بویژه در دوران مهاجرت، دوباره، برگشتیم به همان گفته‌های وامبری در 1863.

راستی چرا ما نمی توانیم حول یک رهبری جمع شویم؟

آیا تمامی رهبران بی عیب و نقص هستند؟ آیا رهبر بی عیب و نقص در جهان وجود دارد؟ البته که وجود ندارد. با این وجود از آمریکای جهانخوار گرفته تا کوچکترین کشور در آفریقا و یا آسیا. می بینیم که چرخ تشکیلات سیاسی و اقتصادی می‌گردد، کادرهای رهبری و نیروهای گرداگرد آن بخوبی رل خویش را ایفا می کنند. ولی چرا این فونکسیا در جامعۀ ما- در بین فعالین سیاسی تورکمن و در تورکمنصحرا عمل نمی کند و جواب نمی دهد؟

همانگونه که در بالا اشاره کردم جامعۀ تورکمن نخبگان سیاسی و قشر تحصیلکرده‌اش را به آسانی تربیت نمی کند، خون جگرها میخورد تا فرزندش به جائی برسد، دکتر و مهندس و دبیر و معلم بشود. و صد البته که جامعه ما قدر و قیمت این قشر را بخوبی درک کرده به آنان احترام قائل است. مخصوصا به آن گروه که دل در گرو خواسته‌های ملت خویش دارند. بعنوان تک مثال از وقایع اخیر. در سوگ دکتر جلیل قیادی در تورکمنصحرا چه حزن و گریه هایی که شنیده نشد. حالا متوجه میشویم که این ملت در سوگ ترور رهبران شوراهایشان توماج و یارانش چه اشک و خونهائی که نریختند.

برگردیم به سئوال اولمان که چرا جامعۀ سیاسی تورکمن نمی تواند- آنهم بویژه در این شرایط ویژه- برای خود رهبر یا شورائی رهبری تشکیل بدهد. به نظر راقم این سطور این مسئله را در سرکوب شدید روحی و روانی، عدم خودباوری، بزرگنمائی طرف مقابل و خوار شمردن خویش… جست. تا وقتی این علائم/ سمپتون بیماری خوار و خفت از روح ما زدوده نشود، نمی توانیم دست دوستی به خودی داده، برادروار همدیگر را در آغوش بگیریم، چرا که بیماری آقا بالاسر مدام در ذهن ما تلنگر می کند که: “تو بدون رهبری آنان هیچ هستی، باید رهبر از تهران بیاید تا تورکمن را سر و سامان بدهد”. متأسفانه این تفکر در سریالهای تلویزیونی (آتش بدون دود- آمدن دکتر آلنی از تهران- دیالوگ اش را در زیر می خوانید)، در رمانهای نویسندگان تورکمن(آمدن مردان از تهران برای “نجات ترکمن”- در رمان آوای صحرای ع. اونق) نمود عینی خود را نشان می دهد. (عقدۀ حقارت و بزرگ بینی آقابالاسرها)

ما باید این توهم آقابالاسری بودن دیگران را بدریم و بشکافیم و بدور بیاندازیم. برای ما برادر تورکمن هزاربار دلسوزتر از فلان رفیق و … غیرخودی خواهد بود، باید به این باور برسیم، چاره‌ای نداریم- البته هیچکس بی عیب نیست، «سوری آغساقسئز بولماز» ولی این کژی‌ها و ناراستی‌ها در طول حرکت اصلاح خواهد- البته برای آنانی که خرده شیشه نداشته و دل در گرو خواسته های خلق خویش داشته باشند- باید به همدیگر، به توانمندی همدیگر ایمان داشته باشیم، این تنها راه نجات ما است، شکاکیت، وابسته کردن این برادران مان به این و یا آن گروه جز خدمت به دشمنانمان، فایدۀ دیگری نخواهد داشت.

راقم این سطور چند روز پیش طرحی تحت عنوان « پلاتفرم مشترک مبارزین تورکمن در راستای همگامی با دیگر رزمندگان ضددیکتاتور!» ارائه دادم و مدیر وبلاگ گفتمان ترکمن نیز از سر لطف آنرا بازنشر کردند. من انتظارش را اصلا ندارم که تشکل‌های تورکمنی بیایند و زیر این اعلامیه را امضاء کنند، چرا که سمپتون بیماری خودکم بینی و بزرگ بینی آقا بالاسرها و عدم اعتماد به خودی ها سراسر وجود برخی از آنان را تسخیر کرده است.

سخن به دراز نکشیم! در پی علاج این بیماری باشیم، راه معالجه آن از داشتن روحیه قوی اعتماد به همدیگر می گذرد.

به امید معالجه و بهبودی و صحت جامعه سیاسی تورکمن و مبارزان آن.

آ.گلی

سوئد. سوم مارس 2023 برابر با 12 اسفند 1401

 

نمونه‌ای از دیالوگ دانشجوی تورکمن «آلنی» با دانشجویان غیرتورکمن در تهران:

آلنی که مظهر غرور و غیرت صحرا بود در مقابل رفتار تحقیر آمیز دانشجویان فارس از آنان میپرسید:

— اگر به جای من ترکمن یک اصفهانی یا شیرازی با شما بود و اینجا پیش استاد ادهم درس میخواند و کار یاد میگرفت، آیا با او هم همین طور رفتار میکردید که با من میکنید؟ آیا از او هم میخواستید که برایتان سیگار بخرد چای و شربت درست کند و حتی گل از ته کفش هایتان پاك كند؟  آنها می گفتند:

—خیال بد نکن ترکمن، ما باهم رفیقیم در عالم رفاقت که این حرفها مطرح نیست، امروز تو کفش ما را پاک میکنی فردا ما کفش خودمان را پاک میکنیم – آخر چاروق شما که دیگر پاك كردن نمی خواهد.

—آلنی: اما حالا من كفش می‌پوشم، چاروق مال صحراست نه اینجا.

—آنان: تو باید اصالتت را حفظ کنی ترکمن! اینجا هم باید از همان طنابها به پایت بپیچی و از همان کلاه پاپاخ‌ها سرت بگذاری، خوب نیست که شما سنت‌هایتان را فراموش کنید و پایتان را توی کفش تهرانی ها بکنید؛ رنگ عوض کنید و شبیه آدمهای شهری بشوید. نه! این هیچ خوب نیست راستی، آلنی یکدفعه لباسهای محلی ات را بپوش و برای ما برقص! باشد؟

—آلنی: اما شما جواب مرا ندادید يك تركمن به نظر شما چه جور آدمی ست؟

—ترکمن هم آدم است. دیگر چه فرق می کند؟ فقط باید لیاقت پیدا کند شعور پیدا کند عقل پیدا کند تا مثل همۀ آدمها بشود.

—ترکمن! راست است که میگویند ترکمنها فقط با راهزنی و آدمکشی زندگی میکنند؟

— راست است که میگویند ترکمنها توی چادر هایشان هم می‌شاشند، هم می خورند؟ هم نان می پزند و هم غذا؟

— درست است که میگویند شما هر جا يك فارس ببینید، تکه تکه اش میکنید و گوشتش را بین خودتان قسمت میکنید؟

— راست است که میگویند ترکمنها در تمام عمرشان حمام نمی روند و اصلا نمی دانند حمام چیست؟

— راست است که می‌گویند شما گوشت يك سالتان را زیر خاك قایم میکنید و کم کم مصرف می کنید؟

— راست است که میگویند مار کباب میکنید و می‌خورید؟

— راست است که میگویند برای زن گرفتن حتماً باید دختر را از توی چادرش بدزدید و برادرهای زنتان را هم بکشید؟

— راست است ترکمن؟ این حرفها همه اش راست است؟

— آلنی: به من بگویید که این اطلاعات را شما از کجا آورده‌اید؟ توی مدرسه هایتان اینجور چیزها را راجع به ما درس میدهند؟

—نه بابا… توی مدرسه که راجع به ترکمنها حرفی نمیزنند. من، پدر خودم يك سال از راه استرآباد میرفت به مشهد، ترکمنها وسط راه لختش کردند. پدرم راجع به ترکمنها خیلی چیزها می داند.

—آلنی: ولی اگر ترکمنها پدرت را تکه تکه کرده بودند، حالا هیچ چیز نمی دانست! (آتش بدون دود- ج2 ص 137)

[1] وامبری:سیاحت درویشی دروغین در خانات آسیای میانه. ترجمه خواجه نوریان. نشر علمی فرهنگی. چاپ اول 1337. ص 394

برچسب ها

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن