ادبی - فرهنگیتورکمن صحرارویدادهامقالاتویژه مختومقلی

شاه قربت(غربت) و مسئله استادی! مختومقلی!

در تابلویی که نصب شده نوشتند: «آرامگاه عالم و عارف قزاق ملقب به شاه غربت» اگر “شاه غربت” لقب ایشان باشد باید پرسید پس اسم ایشان چیست؟ لقب اش معلومه چرا اسمش را نیاوردند؟ اگر عالم و عارف باشد چرا یک سطر نوشته از وی بجای نمانده است؟ اگر شاه قربت یا غربت بعنوان عالم دین از قزاق ها باشد، چرا در متون ادبی و کتاب های درسی جمهوری قزاقستان – تا آنجائیکه من می دانم- ذکری به میان نمی آید؟

امسال در مراسم بزرگداشت 288-مین سالگرد شاعر و فیلسوف تورکمن مختومقلی، در آق توقای حادثۀ عجیبی بوقوع پیوست. سرکنسول قزاقستان در گرگان با یک عده قزاق از بلیش محله گرگان و گنبد به مراسم آمده به نصب تابلویی بر سر مزار شاه غربت با این عنوان “آرامگاه عالم و عارف قزاق ملقب به شاه غربت” دست یازید. منظور و مقصود وی از این کار چیست؟ چرا آقای سرکنسول بدون مشورت با ادیبان و محققان برجسته تورکمن دست به این کار زد؟ اگر مشورت کرده باشد با چه کسی و یا کسانی؟ 

اینکه مزار شاه غربت در کنار مزار آزادی و فراغی قرار دارد شبهه ای نیست و اینکه در زمان حیات اش دولت مأمت آزادی بعنوان احترام به وی گفته بود که قبل از زیارت مزار من، مزار شاه غربت را زیارت کنید… این ها واقعیاتی هستند که در روایات ذکر می شود. کاش خود هئیت امنای مزار مختومقلی و آزادی پیشتر دست به این کار می زدند تا بهانه بدست امثال سرکنسول ها نمی افتاد.

شاه قربت/غربت کیست؟

 در روایات منسوب به شاعر ملی مان مختومقلی به «نیازقلی خلیفه» (استاد) اشاره می شود که بعلت منصب اش خود را برتر از دیگران می دانست و مختومقلی را “یاوه سرا” می خواند که شاعرمان در جواب وی هجونامۀ منظوم و مشهور خود یعنی “بیلمزمینگ” را می سراید. وقتی نیازقلی خلیفه با مضمون این قصیده تاریخی و پر از اندرز مختومقلی آشنا می شود، منصب خود را رها کرده به درگاه دولت مأمت آزادی و مختومقلی می شتابد و خود را “قربت” آستان آنها می نامد و از آن پس نام حقیقی اش یعنی نیازقلی به شاه قربت (نزدیکی به درگاه حق و حقیقت) مبدل می گردد.

این روایت را یکی از نوادگان مختومقلی یعنی مرحوم قارا ایشان محمدی در نوروز سال 1366 در مصاحبه ای که با ایشان داشتم برایم تعریف کرد(نوار صدای ایشان موجود می باشد که در زیر می شنوید). یعنی شاه قربت می تواند همان نیازقلی خلیفه مدرس مدرسه دینی خیوه باشد.

و اما خیوه — در تمامی کتاب های جغرافیای تاریخی نویسندگان از خیوه بعنوان یکی از مراکز عمده سکونتگاه تورکمن های غز (اوغوز) نام برده می شود. بعداز حملات وحشیانه مغولان و تیموریان و ویرانی مراکز و شهرهای تورکمن، خیوه نیز پس از این طوفان مغولان بدست خاندان شیبانی (ازبک) می افتد و البته همچنان اکثر جمعیت آنرا تورکمن ها تشکیل می دادند تا جایئکه ابوالغازی خان تاریخ این منطقه را تنها و تنها به کمک یاشولی های تورکمن توانست به رشته تحریر در آورد (شجره تراکمه). شایان ذکر است تا بسته شدن مرز توسط زمامداران شوروی، تورکمن های تورکمن صحرا برای تحصیلات عالی دینی به خیوه می رفتند. در این مدارس مدرسین به زبان تورکی/ جغتایی تدریس می کردند که قابل فهم برای محصلین تورکمن صحرا نیز بود ولی فهم گویش قازاقی برای آنها تقریبا غیرممکن بود- چرا که امروزه نیز تقریبا چنین می باشد.

بنابراین:

  • از این نقطه نظر قزاق بودن شاه قربت/غربت بعنوان مدرس حوزه علمیه منتفی می باشد، چرا که زبان وی نمی توانست برای تورکمن ها قابل فهم باشد. به نمونۀ متن قزاقی زیر توجه نمایئد:

تۋمیسینان ازات جانه قادیر-قاسیه‌تی مه‌ن کۇقیقتاری تهڭ سوندیقتان ولار ٴبیر-بیریمه‌ن تۋیستیق، باۋیرمالدیق قاریم-قاتیناس جاساۋلاری ٴتییس.

  • اگر شاه قربت یا غربت بعنوان عالم دین از قزاق ها باشد، چرا در متون ادبی و کتاب های درسی جمهوری قزاقستان – تا آنجائیکه من می دانم- ذکری به میان نمی آید؟
  • طرفداران قزاق بودن شاه قربت(غربت) چه ادله ای به قزاق بودی وی دارند؟ و چرا تاکنون قزاق بودن وی را مطرح نکرده اینک با تاثیر از نفوذ سرکنسول قزاقستان در گرگان و آوردن وی به آق توقای به قزاق بودن وی اصرار می ورزند؟
  • چرا ملیت شاه قربت را بدون مشورت با مراکز فرهنگی تورکمن ها و اساتید تاریخ و ادبیات تورکمن فی البداهه تصدیق و تابلویی هم با عنوان قزاق بودنش نصب می کنند؟
  • در نامه 7 اسفند 1397 سرکنسول قزاقستان در گرگان به دفتر وزارت خارجه ایران (در گرگان) نامه ای بعنوان ثبت شاه قربت قزاق، تحت عنوان استاد مختومقلی!!! درخواست می شود. (روزنامه همشهری).
    • در بخش‌هایی از این نامه زندگی شاه غربت و دخترش این‌طور آورده شده است: شاه غربت یکی از علمای بزرگ قزاق و استاد مختوم‌قلی فراغی است که مقبره‌اش در مجاورت آرامگاه مختوم‌قلی قرار دارد. شاه غربت که یکی از علمای بزرگ اسلام بوده در مدرسه خود شاگردان زیادی را تربیت کرده که یکی از آنها مختوم‌قلی فراغی است.
  • اگر شاه قربت استاد مختومقلی باشد چرا شاعر ما در هیچیک از اشعارش به “استادش” اشاره نمی کند- مختومقلی شاعران معاصر خود را ذکر می کند؛ دردی شاعر، گؤزلی آتا.. ولی اسمی از شاه قربت نمی برد، برعکس با صلابت می گوید: «دعا قیلسام جبر و جفا اکثردیر- علم اؤوردن، استاد قبلام پدردیر» (استادم پدرم است). در آثار آزادی نیز نامی از شاه قربت برده نمی شود.
  • می گویند یکی از همسران آزادی از قوم قزاق بوده است و حتی نام فرزندان آزادی از این زن را نیز ذکر می کنند- چاقی و یاری- چرا به اسم همسر تورکمن آزادی -اورازگل- اشاره می شود ولی نامی از این همسر قزاق بیان نمی شود. به نظر ما تاتار و قازاق و ازبک عناوین تقریبا یکسانی برای تورکمن ها باید باشد که بعداز دخیل شدن هریک از آنان در جامعه تورکمن با عنوان طایفه ای، تورکمنیزه می شوند بعنوان مثال هم اینک در بین تورکمن های یموت تیره هایی مانند قزاق، عرب، تاتار و… هستند که طی اعصار گذشته کاملا تورکمنیزه شدند بگونه ای که امروزه نمی توان آنها را غیرتورکمن محسوب کرد.
  • در ایام دیکتاتوری شاه پهلوی، اجازه بروز احساسات ملی به تورکمنها داده نمی شد تا جائیکه سازمان امنیت شاه، کسانی را که به دور مزار شاعر حصار آجری کشیده بودند را بازخواست کرد و از آنان زهر چشم گرفت. در اوائل انقلاب وقتی جمعیت زیادی برای اولین بار آزادانه خواستند بر سر مزار شاعر گرد آیند و ضیافتی بدهند با ممانعت سپاه و کمیته انقلاب گنبد روبرو شدند، بهانه این بود که اینجا نقطه مرزی است و حساس. بعداز اعلام استقلال تورکمنستان و تشریف فرمایی مسئولان رسمی کشور تورکمنستان منجمله پره زیدنت نیازوف، این بار مقامات ایران مختومقلی را “شاعر مسلمان ایرانی” اعلام کردند تا حربه را از دست تورکمنستان بگیرند و اعتبار و شخصیت مختومقلی بعنوان ندای وحدت تورکمن های جهان را کم رنگ جلوه بدهند.
  • به نظر راقم این سطور تلاش برای کم رنگ کردن شخصیت مختومقلی در تورکمنستان و تبلیغات دیوانه وار کیش شخصیت رئیس جمهور با عنوان “آرقاداغ” و عدم زیارت بردی محمدوف از آق توقای… به مسئله شاه غربت دامن زد. مطرح کردن شاه قربت بعنوان یک شخصیت قزاق و نصب تابلو با عنوان قزاق بودن این شخصیت و اصرار سرکنسول قزاقستان در گرگان کوششی است در راستای تقسیم شهرت آزادی و مختومقلی و یا بهتر بگوئیم تلاشی بیهوده برای کم رنگ کردن ارزش شاعر ملی مان می باشد. سرکنسول قزاقستان بهتر بود در کشور خودش برای گرامیداشت یاد شاه قربت—در صورت ثبوت قزاق بودن وی – مجسمه و یادبودی بنا کند. واقعا که بقول معروف نمک ما شور است. “دووزی شور ملت” قزاق هایی که از قحطی و گرسنگی و تیغ جلادان استالین به تورکمن صحرا پناهنده شدند با آغوش باز از آنها استقبال شد، در بندرتورکمن، گنبدقابوس و گرگان، زمین و جا برای اسکان دادند (بلیش محله ها) اینک بیاد شاه غربت می افتند و آنرا استاد مختومقلی قلمداد می کنند… “پای پوی”
  • یکی از وجهات تاریخ ادبیات ما تکیه بیش از حد به روایات و عدم ثبت دقیق احوال و حوادث می باشد که در مقایسه با مثلا تاریخ تمدن یونان که آنان تمامی آثار حتی قبل از میلادشان را دقیقا ثبت کردند ولی ما چنین آرشیوی نداریم. البته تهاجمات و غارت و سوزاندان شاهان و امیران و خان ها علیه ملت تورکمن شاید این فرصت را نداده باشد و یا داده هایمان را سوزانده باشند. بهرحال درباره شخصیت شاه قربت (قربت و نزدیکی بدرگاه حق) و یا شاه غربت (غربت از دیارش و غریبه در دیاری دیگر) اثر مکتوبی در دست نداریم حتی نمی دانیم اسمش با “ق” نوشته می شود و یا با “غ”
  • در تابلویی که نصب شده نوشتند: «آرامگاه عالم و عارف قزاق ملقب به شاه غربت» اگر “شاه غربت” لقب ایشان باشد باید پرسید پس اسم ایشان چیست؟ لقب اش معلومه چرا اسمش را نیاوردند؟ اگر عالم و عارف باشد چرا یک سطر نوشته از وی بجای نمانده است؟ آیا سرکنسول در این مورد تحقیق نکردند؟ چرا که در نامه شان ذکر کردند که دارند مستنداتی را جمع آوری می کنند (از سال 1397)

گفتار بیش از این اطالۀ کلام خواهد بود. سخنم را با قطعه شعری از مختومقلی باتمام می رسانم:

«یول اۆستۆنده اؤلسم (یعنی در راه آرمانهایم فدا شوم)، یولا آتسالار

راضی من اۆستۆمدن باسئپ اؤتسه لر،

“مختومقلی” دییپ آدئم توتسالار،

گؤرن گؤز جورت آتار اشیدن قولاغا.»

 

آ.گلی

مدیر مرکز مطالعات تورکمن

سوئد. 30 می 2021 برابر با 9 خرداد 1400

 

برچسب ها

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن