احزاب و جمعیت هااسناداعلامیه هاترکمن صحراتورکمن صحرادوره پهلوی دومرویدادهاسیاسیسیاسی - ملی

دیروز و امروز تورکمن صحرا از دید مطبوعات! آیا فرقی می بینید؟

دردشت گرگان و شهرهای منطقه شبکه وسیع جاسوسی و کارآگاهی شهربانی گسترده شده است. قصبۀ گومیشان دارای بیش از 10 نفر کارآگاه شهربانی است. کارآگاهان بندرشاه از 20 نفر متجاوزند.

در گنبدکاوس که اخیرا شهرستان شده عمارت قصر اختصاصی را اسما تبدیل به بیمارستان کرده و با این اسم مقدار زیادی دارو دریافت و وسیله رئیس بهداری محل دزدیده و در داروخانه های گرگان بفروش میرسند.

ژاندارم در دهات ولایتی گرگان بخصوص در ترکمن صحرا بیداد میکند. ژاندارم آخرین هستی و ثروت مردم منطقه را غارت می کند. دقت مخصوصی بعمل می آید تا افراد ژاندارمری که به منطقه دشت گرگان ماموریت می یابند از سارقین و جنایتکاران و بی رحمترین عناصر انتخاب شوند.

امروز جان و مال و ناموس ترکمن در معرض تجاوز یک مشت دزد بی حیثیت قرار گرفته و وکیل دشت گرگان آقای محمد آخوند فقط بفکر این استکه تا می تواند بر املاک و جنگل های پسرش حسین جرجانی بیفزاید.

نامه مردم. ارگان مرکزی حزب توده ایران دوشنبه 27 دیماه 1327 شماره 477

نامه وارده از گرگان

ترکمن صحرا در آتش بیداد طبقۀ حاکمه میسوزد

توده های گرگان و دشت با فقر، مرض و مظالم مامورین دولت دست بگریبانند!

 طبقه حاکمه فاسد و مزدور ایران با اتخاذ سیاست شوم و خطرناکی که از اربابان استعمار طلب خود الهام میگیرد سرتاسر میهن ما را بگورستانی تبدیل کرده که ملت ایران در آن بمرگ تدریجی محکوم است.

اینک سعی میکنیم پرده از روی گوشه ای از این گورستان، یعنی منطقه گرگان و دشت برداشته شود و بدبختی هایی که مردم این سامان با آن دست بگریبانند تشریح گردد.

     نان و خواربار

 عمده محصول کلیۀ منطقه ترکمن صحرا و بسیاری از نقاط کوهستانی ولایتی گرگان فقط غلات، گندم و جو میباشد. محصول گندم ترکمن صحرا از لحاظ خوبی جنس و فراوانی آن بهترین و مرغوب ترین محصول ایران است.

یک تخم کاشت گندم در این منطقه از 40 الی 120 تخم محصول میدهد. هر سال دوبار گندم کاشت و برداشت میشود و می توان گفت که تنها مصرف کلیه شمال را تأمین میکند.

مهعذا نان این ناحیه روزبروز بدتر میشود، بطوریکه خوراک اهالی اکنون با نان مخلوط با شن و سبوس است که بهای آن نیز نسبت به سه ماه قبل دوبرابر و نیم افزایش یافته است.

سه ماه قبل قیمت نان مرغوب و خوب در گرگان و گنبد از کیلوئی 5 ریال تجاوز نمیگردید و امروز همچنین نانی که وصف شد با کیلویی 12 ریال هم بدست نمیاید.

با این وصف قحطی نان مردم شهر و اطراف را بوضوح بیسابقه‌ای تهدید میکند و طبقات پائین که در میزان درآمد آنها هیچگونه تغییری حاصل نشده است، برای تأمین معاش عائله خود بکلی درمانده‌اند.

در این موقع بزرگترین اقدام مقامات مسئول همان نشر اگهی از طرف فرمانداری است که در آن چند ماده از قانون منع احتکار ردیف شده و نرخی که بهیچوجه با واقعیت تطبیق نمیکند. برای نان و آرد تعیین کرده‌اند.

این آگهی که فقط بمنظور فریب افکار عمومی منتشر شده بیشتر باعث تشدید اوضاع شد و در اثر آن ورود گندم نیز بشهر متوقف گردیده است.

ادارات فرمانداری و شهرداری برای گول زدن مردم ظاهرسازی اماکن و انبار یک عده از خبازان و پیشه وران را که بهیچوجه عامل اصلی گرانی گندم و نان نیستند بازرسی میکند. درحالیکه انبارهای محتکرین و تجار مملو از گندم بوده و همه روزه ماشین های حامل گندم و آرد از منطقه گرگان و گنبد خارج میشود.

  تجارتخانه فلسفی در گرگان از لحاظ خرید و فروش غلات حائز اهمیت زیادی است. این تجارتخانه که بشرکت حسین فلسفی دادستان، دکتر فلسفی نماینده مجلس و محمدتقی فلسفی اداره میشود قبل از برداشت محصول گندم را به نرخ بسیار نازل که از تنی 1800 الی 2000 ریال تجاوز نمیکند بطور سلف از زارعین فقیر ترکمن خریداری نموده و بوسیله سفته بازی و حقه بازی های معمول عائله این بیچارگان و مستمندان را پریشان ساخته و هر روز همین گندم را به بهای 9000 ریال بخورد مردم مفلوک این سامان میدهد.

امروز همین تجارتخانه بالغ بر صدها تن گندم و جو در انبارهای زیرزمینی ترکمن صحرا که بنام “چال” معروف است، موجود دارد که فرمانداری و شهرداری نمیتواند به ساحت مقدس اش قدم بگذارد.

گویا برکناری رئیس سابق ادارۀ غلۀ گرگان نیز در اثر اعمال فشار دکتر فلسفی و باین علت بوده است که او زیربار بعضی تحمیلات غیرقانونی این تجارتخانه نمی رفته است.

بهای سایر مایحتاج مردم نیز روز بروز بطرف ترقی سرسام آور میرود. بهای روغن از کیلوئی 60 ریال به 100 ریال رسیده است و بهای قند و شکر نیز با وجود نرخ دولتی بمقدار زیادی افزایش یافته است.

این گرانی و قحطی بکلی طبقۀ سوم گرگان را نیز مفلوکتر و بدبخت تر کرده و معلوم نیست چگونه باید جواب شکم عائلۀ خود را بدهند. در دهۀ اول محرم امسال مبالغ هنگفتی از درآمد موقوفات درتکایا صرف پر کردن شکم آنهائیکه لااقل شام و ناهاری در منزل داشتند شد. ولی در عوض اکنون که سرمای زمستان فرارسیده است، در بیغوله ها و خرابه های محلات سبز مشهد، سرپیر، میرکریم و شاهزاده قاسم گرگان عائله های بیچارگان و بدبختانی که که با هیولای بیکاری، فقر و گرانی روبرو هستند سر بی شام بزمین می گذارند و به بانیان این دستگاه شوم دعای خیر می فرستند!

 شهرداری و برق گرگان و گنبد

 مدتها شهر گرگان بی برق بوده و مردم گرگان رحمت به دوره‌ای می فرستادند که فانوسها از طرف «بلدیه» در معابر روشن میشد و اقلا زیر پای خود را می دیدند. بالاخره پس از فشارهای زیاد اهالی، کارخانه اسقاط برق تعمیر و شروع بکار کرد. ولی مقرر شد فقط باشخاصی که رادیو دارند برای استفاده از آن برق داده شود و بدینوسیله آنهائیکه در گرگان و گنبد استطاعت خریداری رادیو داشتند توانستند از برق استفاده کنند. آنهم هر شب یک طرف شهر با برق ضعیفی که به چراغ موشی شبیه است روشن میشود. برای وارد کردن کارخانه جدید قرار شد دولت به صاحب کارخانه فعلی ارز  بدهد ولی بقراری که شایع است چون دندان طمع عده ای از متنفذین محلی برای استفاده از این ارز تیز شده است در انجام این امر کارشکنی میشود.

اصولا شهرداری گرگان با عمارت زیبایش که کلید شهر بر پیشانی آنها نقش بسته است، هیچگونه عمل مثبتی برای اهالی انجام نمیدهد. زباله ها و کثافات در میدان های هر محله هفته ها جمع و به تل ها و تپه های بزرگی تبدیل میشود و کسی بسراغ آنها نمی آید. مجاری آب که از کوچه ها  و محلات میگذرد پر از انواع کثافات، حامل میکروب های خطرناک امراض است. بی جهت نیست که نصف بیشتر اهالی به تراخم و حصبه و سایر امراض دچارند و عده زیادی همه ساله در اثر مرض خانمانسوز سل از بین میروند. سنگفرش کوچه ها همه جا دهن باز کرده و بگودالهای بزرگ تبدیل شده است. شهرداری به بهانه عدم تکافوی بودجه از پاک کردن مجاری آب و نظافت و اصلاح شهر خودداری می نماید. ولی در عوض مبالغ زیادی از بودجه صرف پذیرائی شاهپورها و خانواده سلطنتی میشود که همه باید یکی پس از دیگری برای بازدید این منطقه (بظاهر برای شکار و تفریح نه از لحاظ سوق الجیشی و نظامی) قدم رنجه می فرمایند.

 بهداشت

 از بهداری فقط نامی در گرگان و دشت بیش نیست. بجرات میتوان گفت که اکثریت اهالی منطقه گرگان و گنبد بخصوص زارعین بی پناه به تراخم مبتلا هستند. همه ساله به عده کوران افزوده میشود. ممکن نیست در هر خانواده فقیر که اکثریت اهالی را تشکیل میدهند از یک الی چند نفر تراخمی وجود نداشته باشد.

چشمهای دختران و پسرانی که هنوز به سن ده سال نرسیده اند از شدن مرض بزحمت باز میشوند. مرض سل در این شهرستان محشر میکند. همه سال چندین نفر از سرشناسان شهر گرگان و گنبد بطرف آسایشگاههای شاه آباد و غیره گسیل میشوند در حالیکه عده زیادتری از ضعفا نیز بی سر و صدا در اثر این بیماری از بین میروند.

آبله و حصبه با داس مرگ اطفال و زنان و مردان را درو میکند. تنها بیمارستان شهر گرگان که فاقد هرگونه وسایل و ادوات فنی است هیچگونه عمل مثبتی نمی تواند انجام دهد. مردم نسبت به اطبای شهر نظر خوبی ندارند. شهر گرگان جز دو طبیب تحصیلکرده ندارد و بقیه همه از اطبای قدیمی هستند. معهذا همیشه اجتماع بیماران در حیاط انتظار اطبا جلب توجه میکند.

در گنبدکاوس که اخیرا شهرستان شده عمارت قصر اختصاصی را اسما تبدیل به بیمارستان کرده و با این اسم مقدار زیادی دارو دریافت و وسیله رئیس بهداری محل در داروخانه های گرگان بفروش میرسند.

در گومیشان [کومیش دپه] و خواجه نفس [حوجانفس] و مینودشت [حاجئلار] پست بهداری تحت تصدی معین پزشک وجود دارد که حتی به تصدیق متصدیان آنها آلت معطله ای بیش نیستند.

در علی آباد و کردکوی و بندرگز و بندرشاه نیز وضع بهتر از این نیست. در این میان سوء استفاده هایی که در موسسه عام المنفعه(!) شیرو خورشید سرخ گرگان بعمل میاید زبانزد خاص و عام است.

وقتی که بودجه وزارت بهداری از دو درصد کل بودجه کشور تجاوز نکند چگونه میتوان قدمی در راه مبارزه با این همه امراض برداشت؟ صدی 5/3 بودجه برای وزارت جنگ و قوای تأمینیه کافی نیست، باید تمام بودجه کشور را باضافه وامهایی که از استعمارطلبان گرفته میشود صرف خرید توپ و تفنگ و تانک کرد تا با آن بکلی نسل ایرانی را منقرض کرد تا نوکران مزدورامپریالیسم بهتر بر اجساد این ملت فقیر و ستمدیده پایکوبی کنند.

 قوای تأمینیه

 ژاندارم در دهات ولایتی گرگان بخصوص در ترکمن صحرا بیداد میکند. ژاندارم آخرین هستی و ثروت مردم منطقه را غارت می کند.

فریاد زارعین ترکمن از بیداد ژاندارم به آسمان بلند است. فرمانده ژاندارمری گرگان سرگرد ضرابی باند سرتیپ افطحی معلوم الحال میخواهد هرگونه متنفسی را در گرگان و دشت خفه کند.

این افسر ژاندارم که اخیرا در کمیسیون کذائی امنیت! که گاه بیگاه در فرمانداری تشکیل میشود، از پیشنهاد تبعید فرهنگیان و جوانانی که سابقا در حزب توده گرگان فعالیت میکردند جدا پشتیبانی و پافشاری می نمود.

هر روز دسته دسته از ریش سفیدان قبایل مختلف ترکمن صحرا برای دادخواهی از مظالم بی حد و حصر ژاندارمها به فرمانداری گنبدکاوس و گرگان روی می آورند. حتی اخیرا چندنفر ازعلمای معروف منطقۀ «گوکلان» نیز برای شکایت از ژاندارمها بفرمانداری گنبدکاوس آمده بودند در حالیکه میدانستند و ظلم و بیدادگری از خواص اصلی این رژیم فاسد و گندیده است.

دقت مخصوصی بعمل می آید تا افراد ژاندارمری که به منطقه دشت گرگان ماموریت می یابند از سارقین و جنایتکاران و بی رحمترین عناصر انتخاب شوند.

چندی قبل دادگاه تیپ گرگان در روزنامه «کار» آگهی اخطاریه ای بعنوان کسی که در سرقت مسلحانه قریه «توشن» شرکت داشته و بعدا مجهول المکان بوده است، صادر میکند که در مدت یک ماه خود را به دادگاه معرفی نماید! در حالی که این شخص در همان موقع انتشار آگهی در لباس ژاندارم مشغول «انجام» وظیفه بوده است.

سارق مسلح قریه «توشن» لباسش عوض شده بود و بهمین جهت از نظر دادگاه تیپ «مجهول المکان» بود و گرنه در شغلش هیچگونه تغییری روی نداده بود!

اخیرا دبیرکل حزب توده ایران در هتل ریتس پرده از روی اعمال خلاف قانون و تبه کاریهای طبقه حاکمه برداشت و مخصوصا در این جلسه مطبوعاتی تاریخی رونوشت قرار منع تعقیب دو نفر از فرهنگیان شرافتمند گرگان را که در اثر گزارش خلاف واقع کارآگاه شماره یک شهربانی از طرف فرمانداری نظامی بوضع موهنی بازداشت شده بودند قرائت کرد. در این قرار قید شده بود که چون بعدا معلوم شد کارآگاه مزبور خود سارق بوده و بهمین علت از خدمت شهربانی اخراج گردیده است، بنابراین نمی توان بگزارش چنین مامور دزد و فاسدی ترتیب اثر داد و باید زندانیان آزاد شوند. چند روز قبل همین کارآگاه دزد و فاسد که در قرار دادگاه با این صفات نامیده شده است، با درجه گروهبانی بلباس شریف! ژاندارمری ملبس و از طرف فرماندهی گردان گرگان سرگرد ضرابی بطرف گنبدکاوس ماموریت یافت تا مسلحانه بسرقت خود ادامه دهد. این کارآگاه سارق بود ولی اسلحه نداشت اخیرا مسلح شده تا عنوان سارق مسلح درباره ژاندارمری درست مصداق پیدا کند. این است شکایت متوالی و مکرر دسته دسته از ریش سفیدان و علمای ترکمن. گروهبان ژاندارم «کبیری» اخیر مامور دستگیری دو نفر سارق میشود. پس از دستگیری و حرکت دادن آنها، این دو نفر را در نزدیکی «قراول» و «کلاله» از دشت گرگان، بطمع پولی که همراه داشتند هدف گلوله قرار داده، مقتول نموده و در حدود سی و پنج هزار ریال وجوه آنها را ربوده و اجساد آنانرا بعنوان سند افتخار بگنبدکاوس وارد کرد.

امروز جان و مال و ناموس ترکمن در معرض تجاوز یک مشت دزد بی حیثیت قرار گرفته و وکیل دشت گرگان آقای محمد آخوند فقط بفکر این استکه تا می تواند بر املاک و جنگل های پسرش حسین جرجانی بیفزاید.

جواز چوب و صورتمجلس های احراز مالکیت جنگل اداره کشاورزی و صورتمجلس استرداد املاک اداره املاک واگذاری، همه روزه نسخه های تازه ای بنامهای حسین جرجانی بیرون میدهد و همین پسر نماینده محترم ترکمن صحرا که بعنوان رئیس ایل در اجتماع سران عشایر در تهران شرکت کرده و علاوه بر نطق بی معنای خود در رادیو تهران که تمام آن توهین به مردم تورکمن بود، پس از مراجعت در میدان فلکه گنبدکاوس نطق تحریک آمیزی کرد و اظهار داشت که گویا قبل از آذر 1325 آزادی در ایران وجود نداشته است و بعداز این تاریخ است که در سایه سرنیزه های ارتش بملت ایران بخصوص تراکمه تفویض گردیده است.

آزادی در قاموس این شخص یعنی آزادی اخذ جواز چوب و صورتمجلس احراز مالکیت جنگل و استرداد املاک واگذاری گرگان و گنبد می باشد.

 دردشت گرگان و شهرهای منطقه شبکه وسیع جاسوسی و کارآگاهی شهربانی گسترده شده است. قصبۀ گومیشان که طول و عرضش به 500 متر نمی رسد دارای بیش از 10 نفر کارآگاه شهربانی است. کارآگاهان بندرشاه از 20 نفر متجاوزند.

اخیرا رکن دو ستاد تیپ گرگان و شهربانی در شهر گرگان سعی میکنند از کارمندان اداران نیز بعنوان جاسوسی استفاده کنند. رذلترین و پست ترین عناصر فاسد ادارات دولتی باینکار گماشته شده اند. رئیس بانک ملی گرگان یکی از عناصر اصلی این دسته بندی ضد انسانی است.

اغلب نمایندگان امپریالیسم امریکا و انگلستان که (البته فقط برای تفریح) بگرگان وارد میشوند، مهمان رئیس بانک هستند. این شخص در تمام کمیسیونهائی که از طرف تیپ یا فرمانداری و شهربانی بمنظور اختناق افکار مردم و ایذاء و آزار روشنفکران تشکیل میشود شرکت داشته و رل عمده را برعهده دارد. ژاندارم، پلیس شهربانی و جاسوس ارتش و عده زیادی از کاسه لیسان و نوکران این دستگاه باهم ائتلاف کرده اند که تا بتوانند برای مدت بیشتری پایه پوسیده و لرزان این دستگاه جابر و جنایتکار را برپا نگهدارند، غافل از اینکه با نطق امثال کسانی که در گرگان به دلقکی معروفند در رادیوی تهران، بمناسبت فتوحات درخشان بیست و یک آذر، نفرت توده های ملت نسبت به آنها تخفیف نخواهد یافت.

 فرهنگ

 بین تمام رؤسای ادارات دولتی آنکه بیش از همه به نوکری ارتش افتخار میکند آقای کامکار پارسی رئیس فرهنگ چاکر صفت گرگان است که زمانی هم «توده ای» شده بود!

این آقای رئیس فرهنگ که الحق با «قوۀ ناطق» خدادادی محشر میکند، با تشکیل مجالس سخنرانی بسبک «پرورش افکار» سعی می نماید آموزگاران و دبیران و دانش آموزان را براه راست! هدایت کند. این شخص که داستان سوء استفاده های او در مورد پذیرفتن دانش آموزان دانشسرا زبانزد خاص و عام است چندی پیش کوشش میکرد ورقه ای را مبنی بر مخالفت با جامعه لیسانسیه ها بامضای دبیران برساند. رئیس فرهنگ برای خانم خود حکم بازرسی دبیرستان دخترانه «پروین» صادر کرده و این خانم در مدت سه ماه فقط یکبار به دبیرستان آنهم بکلاس سوم که دخترش در آن مشغول تحصیل بوده تشریف فرما شده و مرتبا حقوق خود را دریافت میکند. ولی در عوض به بانوان آموزگارانی که در اثر زیادی شاگرد تقاضای چندساعت بیکاری در هفته دارند با خشونت رفتار کرده و حتی در نطق های خود آنها را تهدید باخراج و انتظار خدمت می نماید.

توده های گرگان و دشت با تحسین تمام به اردوی صلح و دمکراسی می نگرند و نسبت به آتش افروزان جنگ و قره نوکران و کاسه لیسان آنها در ایران نفرت غریبی دارند. امروز جمله «داغ نفرت خورده» باید بر پیشانی این دیوصفتان و اهریمنان ضد انسانی نقش ببندد، زیرا کلیه کارگران و دهقانان و روشنفکران مجاهد با پیشانی گشاده و سینه های باز بسوی آینده ای روشن و درخشان، آینده ای که در آن اثری از فقر و جهل و ترس وجود نخواهد داشت، نگریسته و برای هر نوع فداکاری و جانبازی آماده اند.

تنظیم برای باز نشر:

مرکز مطالعات تورکمن

سوئد. 23 جولای 2022

 

برچسب ها

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن