تاریختاریخیتحقیقیتورکمن صحراسیاسیسیاسی - ملیمقالات

جوابی مختصر به یاوه گوئی های یک یاوه گوی شوونیست

این ادعای شما مثل این استکه خامنه ای و خلخالی که تورک اند چطور میشود آنها علیه تورکمن و آذری باشند. مگر همین شاه عباس صفوی (از مادری مسیحی) نبود که موقع ملاقات فرستادگان انگلستان می گفت: “من نعل کفش شما (انگلیسی ها) را به تاج سلاطین عثمانی ترجیح می دهم”. مگر همین عباس نبود که مذهب شیعه را رسمی کرد (البته نادرشاه می خواست کمی تعلیل دهد) مگر شاه عباس نبود که زبان فارسی را زبان رسمی اعلام کرد، مگر ایشان نبودند که پایتخت را از تبریز به اصفهان تغییر داده و ارامنه اصفهان و جلفا را از عواض گمرگی معاف کرد… پس چطور ایشان نمی توانند شوونیست فارس باشند…

چند روز پیش یکی از دوستان جوان تورکمنم مطلبی را برایم فرستادند و خواهش کردند که به مسائل (یاوه های) مطرح شده در فیس بوک توسط یک پان فارسیست، جوابیه ای تهیه کنم.

بنده با توجه به فرصتی که داشتم مطالب زیر را تهیه و برایشان فرستام. اگر چنانچه وبلاگ شما نیز محبت کرده، این مطالب را منتشر نمایند، فرصتی پیش خواهد آمد تا دیگر دوستان به تکمیل این جوابیه خواهند پرداخت.

و اینک عین مطالب ارسالی دوستمان و جوابیه های بنده:

یاوه گو می پرسد:

1- اولاً کشوری به اسم ترکمنستان از سال ۱۹۹۱ به بعد شکل گرفت. و تا پیش از این تاریخ ما در هیچ سند معتبر و نقشه تاریخی کشوری به این نام نداریم. و این منطقه همیشه جزیی از خاک ایران بوده است. این ناحیه در زمان هخامنشیان از ساتراپ‌های خوارزم، پارت و مارگیانا(مرو) تشکیل می‌شده‌است.
در قرن چهارم قبل از میلاد اسکندر مقدونی آسیای مرکزی را فتح نمود و هشتاد سال پس از او در شهر نساء پادشاهی اشکانیان که امپراتوری ایرانی بودند پایه گذاری شد. و پس از اشکانیان و با روی کار آمدن ساسانیان آن منطقه همواره جزیی از امپراتوری بزرگ ایران محسوب می شد. و مردم منطقه نیز ایرانی و پارسی گوی بوده اند.
اما پس از اسلام با ورود مهاجمین زرد و ترک زبان سلجوقی و بعدها مغولان گروههایی از این اقوام به این سرزمین مهاجرت میکنند اما هرگز بومی این منطقه (ترکمنستان) نبوده اند. وتنها اقوامی مهاجم وکوچ رو محسوب می شدند که پس از یکجا نشینی و شهر نشینی در این منطقه اسکان می یابند.

در جواب به این مسئله باید گفت که پدیدۀ تشکیل دولت- ملت متعلق به قرن هیجده و نوزده میلادی بوده و تشکیل دولتهای ملی با عناوین امروزیشان بعداز انقلابات گوناگون در اروپا شکل گرفته است. همانطوری که کشوری به نام ایران با مفهوم امروزی آن در عرصه تاریخ بعداز کودتای انگلیسی سیدضیاء- رضاخان شکل گرفت، قبل از آن تاریخ بجای ایران عنوان “ممالک محروسۀ ایران” رایج بود و هر استان امروزی بعنوان ولایتی مستقل و دارای حاکمی بود که از استقلال داخلی بیشتری برخوردار بود. سرزمین ما تورکمنها هم در بجای عنوان ساختگی فعلی “گلستان”، “حکومت یموت و استراباد” نام داشت.

سرزمینی که ما تورکمنها (برخلاف نوشتۀ ایشان تورکه من= که تۆرکمن است) در آن زندگی می کنیم در طول قرون و اعصار دائما در حال تغییر و تحول بوده، جنگها، هجوم اقوام همسایه، قحطی و دنبال چراگاه گشتن… سبب شده که مانند دیگر اقوام آنروز مانند آریایی که از هند به فلات ایران امروزی کوچیدند، تورکمنها نیز بالاخره در مناطق مابین جیحون و دریای خزر سکنی گزیدند.

  داده های باستانشناسی نشان از وجود اجداد ما تورکمنها در این سرزمین دارند. باستانشناسان مشهوری چون رائول پومپللی آمریکایی و ساریانیدی روسی در مناطق نوسای (نساء در متون عربی)، آلطین تپه، و ماری (مرو در متون عربی- فارسی) با اندازه گیری اندازه جمجمه و آزمایشهای کربن 14 به شباهتهای اسکلت و آناتومی تورکمن باستانی و امروزی رسیدند. که بحث بیشتر در این باره کنفرانسهای آکادمیک می طلبد.

  گفته شده که تا سال 1991 کشوری بنام تورکمنستان وجود نداشته. باید گفت که جمهوری نوین تورکمنستان در سال 1919 در نتیجه مبارزات ملی تورکمنها بسرکردگی قهرمانانی چون جونید خان، عزیز خان… شکل گرفت که اندکی بعد در نتیجه تهاجم وحشیانۀ تزارهای سفید و اعدام رهبران ملی سقوط کرد. در سال 1924 اینبار روشنفکرانی چون غایغیسیز آتابای، ندیربای آیتاک… جمهوری تورکمنستان رسما اعلام گردید که اینبار تزارهای سرخ یا بلشویکها برهبری استالین اراده ملی و حاکمیت مستقل را این جمهوری را انکار و آنرا وابسته به مسکو اعلام کرد. معترضین به این اشغال نیز یکی پس از دیگری از دم تیغ و ماشین ترور استالین گذشتند. شایان ذکر است که در اوائل قرن نوزدهم حکومت های منطقه ای در سرزمین تورکمن شکل گرفته بود. در منطقۀ شرق دریای خزر برهبری قیات خان، در منطقۀ آخال-آشغابات برهبری نوربردی خان و در منطقه ماری برهبری قاوشیت خان حکومتهای مستقل وجود داشت. دولت قاجار و شخص ناصرالدین شاه دو بار در سالهای 1859 و 1861 سعی کرد این حکومتهای مستقل را به زیر سلطۀ خویش در آورد که با قیام قهرمانانۀ تورکمنها مشت محکمی بر پوزه شان کوبیده شد.

ادعا شده که این مناطق جزئی از ساتراپ هخامنشیان بوده. اینهم چرندیاتی بیش نیست. مگر کوروش در کدام جنگ سرش را بر باد داد. مگر این شاهزاده تومار خانم (پادشاه ماساگت- خزرها) نبوده که درسی فراموش ناشدنی به سپاهیان متجاوز هخامنشی داد (رجوع شود به کتاب تاریخ هرودت…) از آن گذشته چه کسی می تواند ادعا کند که خوارزم و پارت و مارگیانا (ماری) جزو امپراطوری ایران (ایرانی که هنوز وجود نداشت) بوده است. چرا نعل وارونه زده می شود. اگر قرار است ادعایی بر سرزمین های امپراطوری سابق شود این ما تورکمنها هستیم که ادعای بازگشت تمامی سرزمین های مابین خوارزم- افغانستان، خراسان تا بغداد را که جزو امپراطوری بزرگ تورکمنهای سلجوقی بود، بکنیم. آرامگاه یکی از این پادشاهان بزرگ تورکمن، طغرل در ری (تهران) است.

ادعای ایرانی بودن امپراطوری اشکانی میشود. همانطور که در بالا نیز اشاره شد امپراطوریهایی مانند تورکمنهای سلجوقی و اشکانیان (که در ریشه تورکمنی و تورکی بودن آنها شکی نیست) فلات کنونی ایران تا تیسفون (کنار دجله) را تحت سیادت و فرمانروائی خویش در آوردند و باز این ما باید باشیم که به این مناطق ادعای تملک کنیم نه برعکس. در مورد ریشۀ تورکمنی داشتن اشکانیان به چند نکته اکتفا می کنم. اگر به اسامی پادشاهان اشکانی/پارت ها دقت کنیم می بینیم که کاملا تورکمنی است. اردوان (أردوغان- اسم نخست وزیر کنونی تورکیه نیز أردوغان است که در متون فارسی اردوان نوشته شده) آرتاک (آرشاک) نیز از کلمۀ أرتک= دلاور مانند، سردار معروف پارتی بنام سورن – سۆرمک در تورکمنی هدایت کردن، دوران را بخوشی سپردن می باشد. اسامی خانواده های حکومتگر اشکانی “قارن” و “سورن” نیز همچنین. مجالس دوگانۀ کهستان (یاشولی لار- آق ساقغال لار- ریش سفیدان) و مهستان اشکانی نیز حکایت از نوع مجالس تورکی (قورولتای) دارد. در نقشه های جغرافیایی باستانی مراکز متمدن شرق دریای خزر- از گرگان (در عربی جرجان)، تا دهستان (نام باستانی اش داهه- است و اجداد تورکمنهای داز کنونی) توسط قهرمان بزرگ تورکمن “چول خان” (در کتاب جغرافیای عربی مثل طبری بصورت السولی نوشته شده) اداره میشد که مقاومت برجسته چول خان در مقابل مهاجمین خلیفۀ بغداد در تاریخ ثبت شده است که بالاخره چول خان سرش را در راه دفاع سرزمین اش از دست می دهد.

ادعا شده که مردم این مناطق پارسی گوی بودند. باید گفت نویسندگان و دانشمندان هر دوره بنابه دلائلی به زبان رایج و فراگیر دوره خویش می نوشتند و می نویسند اگر در گذشته زبان عربی زبان علم بود (نه فارسی- چرا که حتی یک کتاب فلسفه و طب .. به فارسی وجود ندارد) لاجرم نویسندگان تورک نژادانی چون ابوریحان بیرونی، فارابی، ابن سینا و حتی عمر خیام برای نشر فراگیر افکار خویش به زبانهای دیگر می نوشتند. این ادعای ایشان مثل این می ماند چون بنده الان به زبان فارسی می نویسم پس فارس گوی و فارسی زبان هستم.

  می توانند ایشان نشان بدهند بومیان این مناطق بقول ایشان قبل از “ورود مهاجمین زرد و ترک زبان سلجوقی و بعدها مغولان” چه کسانی بودند؟ آیا قبل از ورود مهاجمین آریایی به فلات ایران این مناطق خال از سکنه بود؟ آیا در آندوره همه اقوام یکجا نشین بودند؟ ضمنا اگر ایشان یک قبر که به سبک ایرانی/فارسی/شیعه در این مناطق حفر شده باشد را کشف کنند حق با ایشان است، این مناطق جزئی از ایران می باشد. بقول زبان شناس و سیاح مجارستانی آرمنیوس وامبری پای هیچ ایرانی (بخوان فارس) به مناطق نرسیده مگر اینکه طناب بر گردن باشد.

ایشان که ادعا می کنند این مناطق جزئی از امپراطوری هخامنشی و ساسانی و غیره بوده، پس چرا دیوار تاریخی قزیل آلان از شرق دریای خزر تا نزدیکی های افغانستان کشیده میشود. چرا بدستور شاه عباس “جر کلباد” (جر یعنی دیوار- کلباد نزدیکی بهشهر) کشیده میشود و در زمان ناصرالدین شاه دیوار خاکی “شامرز” برقرار میشود. اینها موانع مصنوعی در جنوبشرق دریای خزر برای تعیین مرز فارس و تورکمن بودند (تشریف ببرند و کتاب های سیاحان و دیپلوماتهای عهد ناصری مانند سفرنامه ه. ل. رابینو- موسوم به سفرنامه استرآباد و مازندران را مطالعه کنند)

2-اگر صفویان به سختی با این اقوام برخورد کردند به علت ایجاد ثبات سیاسی و مرزی ایران بود. چرا که اینان هر از چند گاهی با حمله به خراسان و مرزهای ایران به غارت و وحشی گری می پرداختند . نمونه ایی از این افراد شیبک خان ازبک بود، که جنگ میان او و شاه اسماعیل صفوی در منطقه ترکمنستان رخ داد.

در جواب باید گفت. جد صفویان (که در بعضی منابع از کرد بودن آنها نیز صحبت میشود) شیخ جنید با گرویدن به تشیع برعلیه ولی نعمتان خویش سلاطین عثمانی شوریده  از ترس مجازات، به تبریز پناهنده و در آنجا سکنی می گزینند. مادر شاه اسماعیل از زنی مسیحی (از صرب ها بنام دستپینا همسر اوزین حسن) زاده میشود. به این ترتیب با کشیده شدن پای استعمارگران اروپائی به دربار صفویان و تمایل آنها به خارج کردن راههای تجاری از دست سلاطین عثمانی دائما صفویان را به جنگ علیه استانبول تشویق میکردند که بالاخره در جنگ چالدران پوزۀ شاه اسماعیل بخاک مالیده میشود و بعدها دق مرگ میشود. این پادشاه جابر دائما بر سر تورکمنهای استرآباد و خیوه لشکر می فرستاد تا بقول معروف جهاد علیه “سنی یان” را علمدار باشد. که هر دفعه مشت محکمی از تورکمنها و خوانین خیوه دریافت می نمودند. قیام تورکمنها برهبری “آبا سردار” در مناطق گوگلان نشین کنونی برعلیه شاه تهماسب و قیام ولی خان تورکمن برعلیه شاه عباس همگی و همگی نشان از تهاجم و تجاوز متداوم شاهان صفوی علیه مناطق تورکمن نشین بود. نه برخلاف تصور ایشان به منظور حراست از مرزها در مقابل تجاوز تورکمنها به سرحدات ایران. اگر تحقیقات مورخ محترم خانم هما ناطق را مطالعه نمایند می توانند به حقایقی در مورد ظلم و ستم حاکمان خراسان به رعایای خود و در نتیجه چپاول دهاتیان توسط حاکمان منطقه و نیز قیام همین دهقانان به تنگ آمده و ساقط شده از زندگی زیربار مالیات کمرشکن پی خواهند برد که بقول دپلوماتها و سیاحان آندوره مانند ادنوان، کلنل ییت … تمامی این چپاول را بر گردن تورکمنها انداختند (حتی نطق های پیش از دستور مجلس شورایملی- دوره اول و دوم را مطالعه کنید تا در این مورد بهتر معلومات کسب نمایئد)

3-صفویان که خود از ترک زبانان بودند چطور میشود که آنها جز شوونیزم فارس باشند؟

جواب: این ادعای شما مثل این استکه خامنه ای و خلخالی که تورک اند چطور میشود آنها علیه تورکمن و آذری باشند. مگر همین شاه عباس صفوی (از مادری مسیحی) نبود که موقع ملاقات فرستادگان انگلستان می گفت: “من نعل کفش شما (انگلیسی ها) را به تاج سلاطین عثمانی ترجیح می دهم”. مگر همین عباس نبود که مذهب شیعه را رسمی کرد (البته نادرشاه می خواست کمی تعلیل دهد) مگر شاه عباس نبود که زبان فارسی را زبان رسمی اعلام کرد، مگر ایشان نبودند که پایتخت را از تبریز به اصفهان تغییر داده و ارامنه اصفهان و جلفا را از عواض گمرگی معاف کرد… پس چطور ایشان نمی توانند شوونیست فارس باشند…

4- دخالتهای روس و انگلیس و انتخاب شاهان بی کفایت که از دوره قاجار باب شد !!! پس بنا بر ادعا شما چگونه صفویان دست نشانده روس یا انگلیس می باشند؟

جواب: در این مورد که شاهان صفوی دست نشاندهنده کمپانی هند شرقی وابسته به انگلستان بوده حداقل می توانید به کتاب “تاریخ ایران” نوشته پطروشفسکی و دیگر محققان آندوره مراجعه فرمایند.

5- بجای بکار بردن واژه ملت ترکمن که ادعا دارید همچون آذربایجان دو پاره شده است بهتر است بدانید که ترکمن ها از کجا آمده اند؟ تُرکَمَن‌ ها شاخه‌ای از ترکان آسیای میانه معروف به اُغوز یا غُز هستند که از عهد قدیم در صحراهای وسیع بخش سفلای رود سیحون و بین دریای آرال به زندگی کوچ‌نشینی روزگار می‌گذراندند.
با این حقایق تاریخی شما چطور به خود اجازه میدهید، ادعا کنید که مناطقی که قوم ترکمن ها در آنجا زندگی میکنند مثل گنبد کاووس، یا گرگان و غیره، بخش جدا شده کشور ترکمنستان است و ایران با حمایت روس و انگلیس آن را جدا نموده؟ در این منطقه تا پیش از دوره سلجوقی حتی یک سنگ نوشته به زبان ترکی موجود نیست. پس چطور شما صاحب این سرزمین هستید؟

جواب: همانطوری که در جواب مربوط به سئوال اول اشاره کردم اصطلاح دولت- ملت پدیده ای مربوط به دوران مدرنیته می باشد. چطور میشود امروزه ما تورکمنها درکشور تورکمنستان بعنوان یک ملت در عرصۀ بین المللی برسمیت شناخته میشویم ولی در ایران بعنوان یک قوم. آیا این مصداق یک بام و دو هوا نیست؟!

در مورد قدمت تاریخی ملت تورکمن توجه شما را حداقل به لغتنامه “تورکی- سومری” و “تورکی- مایا” (سرخپوستی) جلب می کنم تا حداقل در آنجا می توانید انبوهی از لغات مشترک تورکی/تورکمنی را با این مردمان با قدمتی چندین عصر مطالعه خواهید کرد. سومر به تورکمنی امروزی (سووئنگ ایکی کناری- دو کنارۀ رود)سومریان (به فارسی ساکنین دو کنارۀ رود، به عربی بین النهرین)

در مورد تقسیم سرزمین تورکمن که توافقـنامۀ آن در تاریخ نهم دسامبر 1881 در تهران به امضای وزیر خارجه وقت ایران مؤتمن الملک و ایلچی روس ایوان ذینوویف به امضاء رسید باید گفت که بعداز تقسیم سرزمین آذربایجان درنتیجه شکست قوای مهاجم عباس میرزا به قفقاز و امضای عهدنامۀ  “گلستان” (1813) و “تورکمنچای”( 1828 ) استعمار روس که چشم طمع به مستعمرات رقیب انگلیسی اش داشت، آرزوی اشغال سرزمین شرق دریای خزر را در سر می پروراند. که بالاخره با کشتار وحشیانۀ تورکمنهای گوک تپه بسال 12 ژانویه 1881 سرزمین تورکمن را به اشغال خویش در آورده، که بعداز 9 ماه با امضای قراردادی موسوم به “شرط نامه آخال” در تهران سرزمین ما را دوپارچه نمودند… در واقع تقسیم این مناطق مابین روسیه تزاری و تهران مرکز نفوذ بریتانیا بود. شایان ذکر است که ناصرالدین شاه با ارسال هئیتی ویژه به پطربورگ(پایتخت روسیه) مراتب شادمانی خویش را از اشغال سرزمین تورکمن و کشتار بیش از سی هزار مردم بی گناه تورکمن توسط روسها را با ارسال هدایای گرانقیمت تبریک می گوید.

در سال 1916 وقتی قوای روس در شمال ایران- گرگان و گنبد مستقر بودند (برطبق قرارداد تقسیم ایران به دو منطقۀ نفوذ روس و انگلیس بسال 1907)، این تورکمنها بودند که باز برعلیه اشغال سرزمین خویش توسط قوای روسیه، از دریای خزر تا گوگلان به مقاومت پرداختند که با سرکوبی وحشیانه قوای ارسالی روسیه از تاشکنت بسرکردگی ژنرال خونخواری بنام مادریتوف موقتا این جنبش استقلال طلبی و ضد اشغالِ روسی تورکمنها خاموش گشت. جالب است بدانید قشون ناصری که همیشه برای سرکوبی تورکمنها در منطقه حاضر بود، حتی یک سربازش برای دفاع و جلوگیری از قتل عام تورکمنها به گنبدقابوس و آق قالا فرستاده نشد. چرا که این مناطق بقول معروف جزو “ممالک محروسه” نبود. بفرمائید کتاب “مخابرات استراباد” مقصودلو را مطالعه فرمائید که ایشان تورکمن هم نیستند.

دقت نمایئد که تورکمنها حداقل از قرن دهم میلادی در این مناطقی که امروزه تورکمنصحرا نامیده میشود اسکان داشتند. بیهقی مورخ دوره سلطان محمود غزنوی در این باره اطلاعات مبسوطی دادند.

در مورد وجود سنگ نوشته باید گفت. اگر شما فرصت کرده سری به “موزۀ سنگ” واقع در نزدیکی “میدان امامزادۀ” شهر استراباد (گرگان کنونی) بزنید در آنجا مشاهده خواهید کرد که چه سنگ مزارهایی با نقوش و سمبل های تورکمنی به سرقت رفته که البته باید روزی به صاحبان اصلی اش- تورکمنها برگردانده شود. در موزه پارک شهر گرگان نیز آثار فراوانی مانند جواهرات دوره پارتها/اشکانی و سلجوقی را که دقیقا همانند جواهرات زنان امروزی تورکمنها می باشد را می توانید بعینه مشاهده نمائید.

 اگر ثروتهای ملی منطقه مان صرف خودمان میشد محققان تورکمن با حفاریهای باستانشناسی می توانستند به پوچ بودن ادعای شما نائل می آمدند. یک نمونۀ سادۀ آن یادگار تاریخی منطقۀ خالدنبی است که هنوز که هنوزه حفریاتی در آنجا انجام نگرفته است. “دشت حلقه” در جنوبشرق گنبدقابوس و حتی خود گرگان می تواند حقایق تاریخی بیشتری را از وجود و رد پای پدران ما در اینجا نشان دهد.

البته این از رأفت پادشاهان تورک  (سلطان محمود غزنوی) بود که با اهدای بودجه دولتی به افرادی نظیر فردوسی اجازه داد تا آثارشان را بنویسند. به خواجه نظام المک ها امکان دادند تا با ایجاد “نظامیه ها” (مدارس) در مناطق حکمرانی خویش علم و دانش را گسترش دهند و باز این ناصرالدین شاه قاجار/تورک بود که با اختصاص بودجه هنگفت دولتی و ایجاد “دارالفنون” پایه گذار مدرنیسم بود که شوونیست های دوآتشه این اقدامات وی را عقب ماندگی و اقدامات نظامی رضاشاه را ایجاد ایران نوین جا میزنند.

6-پايتخت همين تركمنستان نامش اشك اباد بوده به دليل امدن اشكانيان و مال ايران بوده تا همين قجران مغول نژاد كه بعد ها اين نام به عشق اباد تغیير يافت و به دليل مهاجرت ترك های مغول و غيره كه داستانش را همه مي دانند اين منطقه تركمنستان ناميده شد.

جواب این سئوال را فکر میکنم در بالا داده باشم. نام پایتخت تورکمنستان برخلاف تصور برخی و طبق نوشتار فارسی “عشق آباد” نیست، بلکه برگرفته از سلسلۀ تورکمنی اشکانی، “آشک آباد” است و آنجا هیچوقت “مال” (متعلق) ایران نبوده، لطفا این را از کله تان خارج کنید، این خالی بندی و خیال بندی بیش نیست.

—————————————————————————————-

  وقایع تاریخ هرچه بوده، متعلق به گذشته است، آیا بهتر نیست امروزه بجای طرح مسائلی از این قبیل که بیش از بیش آتش دشمنی را بین ملل ساکن ایران بر می افروزد، درخت دوستی بکاریم. بقول معرف بجای “فصل کردن” بیایئم “وصل کردن” را بیاموزیم.

و اما خواهشی که از دوستان جوان تورکمنم دارم این است که سعی کنند بیشتر با تاریخ ملت خویش آشنا شده و به مطالعه دقیق تاریخ تورکمن بپردازند. بدون داشتن اطلاعات تخصصی در این موارد با کسانی که هدفی جز کاشتن تخم نفاق و کینه ندارند درگیر بحث و جدل نشوند. ما هیچوقت عادت نداریم به ملتی توهین کنیم ولی آنها براحتی نه تنها ملت بودن ما را بلکه وجود سرزمین مستقل ملی مان تورکمنستان را نیز انکار کرده آنرا با خیال واهی وابسته به ایران می پندارند.

با تشکر

آرنه گلی.

مورخ و مدیر مرکز مطالعات تورکمن

 

 

برچسب ها

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن