اسنادتاریخترکمن صحراترکمن صحرادوره قاجار

“تورکمن ده”، زخمی برقلب ملت تورکمن

 “مؤمن بولان بو ایشه گریان،          باغری پارا- پارا، یورِک قان

اسیرینگ ایلرسی باریپدیر تهران،    قایراسی دولوپدیر خیوا سیدی.”     ذلیلی

   یکی از سیاست های ظالمانه حکومت قاجار علیه تورکمن ها،- تورکمن هایی که از جان و دل در به سلطنت رسیدن آنها کمک کردند- کشتار وسیع، حمله وحشیانه، قشونکشی و بالاخره تبعید به شهرهای مختلف بود. این سیاست از زمان آقامحمدخان قاجار شروع و تا اواخر این سلسله ادامه داشت. تورکمن های تعبید شده به تهران، بالاخره پس از سالها آوارگی توانستند در نقطه ای گرد آمده، برای خود روستائی را تشکیل دادند که اکنون هامسین یا تورکمن ده نامیده می شود.

 علت نگارش این نوشته بخاطر عکس بسیار جالبی از گروه موسیقی “سایرا” که در کانال تلگرامی “آیدم-ساز توپاری” پست شده بود، می باشد. بالاخره تورکمن های تورکمن صحرا با برادران خود در این روستا بطور متداوم رفت و آمد می کنند و این آرزوی آقا رضا ترکمن شوفر اتوبوس شهرداری تهران بود.

گروه موسیقی سایران- در تورکمن ده

تورکمن ده کجاست؟[1]

وقتی از تهران به سمت تورکمن صحرا حرکت می کنیم، تقریبا در فاصله ۲۰ کیلومتری در سمت راست جاده تابلوی بزرگی که روی آن «ترکمن ده» نوشته شده خودنمایی می کند.

از خودم سوال کردم که تورکمن ها چطور شده به این منطقه آمدند. از اتوبوس پیاده شده به سمت روستا به راه افتادم. نزدیک روستا، روی تپه ای پیرمردی رو به آفتاب نشسته بود، به طرفش رفتم و سلام و احوالپرسی کردم. پیرمرد به گرمی جواب سلامم را داد. پرسیدم اینجا روستای «ترکمن ده» است؟ او با لهجه ی خاص خودش گفت: «حاوا / بله» و از من پرسید: تو از کجا می آیی؟ جواب دادم که از تورکمن صحرا می آیم.

وقتی این را شنید از جایش بلند شد و گفت: “واخ- واخ دوغانیم” و بعد مرا بغل کرد و به روستا برد.

در خانه ی مردی به نام «رضا ترکمن» که از بزرگان روستا بود مهمان شدم و بعد از کمی استراحت مردم روستا در خانه وی جمع شدند و صحبت ها آغاز شد.

گروهی از تورکمن های روستای تورکمن ده (هامسین)- از وب سایتhttp://www.hamesin.com/

 صاحب خانه «رضا ترکمن» گفت که پدران ما از گذشته های دور در اینجا زندگی می کردند و به تدریج بعضی هاشان از جمله پدر من به تهران کوچ کرد. حالا من در شرکت واحد به عنوان راننده اتوبوس مشغول به کارم و در محله ی نارمک زندگی می کنم.

پرسیدم چطور شد که اجداد شما به این منطقه آمدند، آنها را از کجای تورکمنصحرا به این منطقه آوردند؟

گفت:

«اجداد ما را تقریبا ۱۶۰ سال پیش در زمان آقا محمد خان قاجار، که این شاه ظالم با ترکمن ها جنگ کرد، به عنوان اسیر به تهران آوردند. ابتدا در منطقه شمیرانات اسکان داده می شوند ولی به خاطر  سردی مناطق شمیرانات، ترکمن ها تقاضا می کنند که به این منطقه بیایند. آنها شرق تهران را انتخاب می کنند بخاطر اینکه اولا اینجا شکار فراوان بود و از طرفی دیگر فکر می کردند درفرصتی مناسب فرار کرده به ترکمن صحرا برگردند. اما در با گذشت زمان و ازدواج با ترکهای شیعه اینجا ماندگار شده، به تدریج مذهب شیعه را قبول میکنند.

وقتی از طایفه شان پرسیدم افراد ده نتواستند جواب درستی بدهند، هر کسی یک چیزی می گفت؛ گوگلنگ، جافاربای، حوجه نفس و …

  یکی از یاشولی های حاضر گفت: “از پدر بزرگم شنیدم که از منطقه خوجه نفس گروهی از تورکمن ها را بعنوان تک تیرانداز و نگهبان و مربی تربیت اسب به تهران و ورامین کوچ می دهند، آنها سپس به این محل کنونی آمده و زمین های اینجا را در سنه  ۱۲۱۱ه ق از بلدیه (شهردار) تهران خریده اسکان می یابند.  (نگاه کنید به سند ضمیمه. در کتاب “یادداشهای ناصرالدین شاه” نیز به اسکان تورکمنها در شرق تهران در دوشان تپه اشاره شده است. ضمنا اسامی کوه پایه های این مناطق نامهای ترکمنی دارند- توشان تپه واقع درشرق تهران که معروف به دوشان تپه می باشد از اسامی کوههای آن منطقه میباشد. آ.گ)

با تشکر از یکی از جوانان تورکمن روستای تورکمن ده که این سند بسیار مهم را ارسال داشتند.

 

 وقتی از آنها پرسیدم که آیا اجداد شما بعدها برای پیدا کردن آشناهایشان به ترکمن صحرا نرفتند ؟ پیرمردی به اسم «محمد ترکمن»  گفت:

«بله، آنها رفتند و اقوامشان را پیدا کردند. از سفرشان به کمش دپه و صحبت هایی که می کردند، چیزهایی یادم می آید. ولی در دوره های بعد با مشکلاتی که بوجود آمد این رفت و آمد ها قطع شد. مربی مشهور اسب از خوجه نفس بنام خداقلی آق هر ساله به دوشان تپه می آمد و با ما رفت و آمد می کرد.» (این واقعه باید مربوط به سالهای ۱۳۴۵، که هرساله مراسم مسابقه اسبدوانی در تهران برگزار می شد مربوط می شود. آ.گ)

پرسیدم، چه مشکلاتی؟ که در این موقع صاحب خانه «رضا ترکمن» گفت شام آمده شده و بقیه صحبت ها را برای فردا بگذاریم. سفره، غذاها همان سفره و  همان غذای ترکمنی بود.

 فردا به گردش در روستا پرداختم. ساکنین تورکمن ده تره بار بعمل آورده آنرا در بازار تهران به فروش می رسانند. چه گوجه ها و بادمجانهای درشتی، در عمرم ندیده بودم.

بعد از آن به قبرستان سری زدم. به سنگ قبرها و نقش ها و نوشته هایی که روی آنها نوشته شده بود توجه کردم.

روی یکی از آنها «آباقولی کورداری اوغلی» نوشته شده که ۱۶۰ سال قبل وفات کرده بود و روی یکی دیگر از قبرها اسم زنی به نام «عایشه» نوشته شده و  شانه و قیچی قالی روی سنگ قبرش حک شده بود.

  پس از گشت و گذار در روستا دوباره با ریش سفیدان صحبت را ادامه دادیم « حسن ترکمن» گفت:

« در زمان رضا شاه خیلی از ترکمن ها به ساوه و ورامین کوچانده شدند و بعد از سقوط شاه آنها دوباره به اینجا آمدند. و ادامه داد: “پرسیدی چه سختی هایی کشیدیم؟” آهی کشید و به صحبتش ادامه داد: ” کدامش را بگوییم.  محمدرضا شاه برای  تصاحب روستایمان مأمور مخصوص خودش ابوالفتح آتابای را فرستاد. آتابای میگفت: “این منطقه باید شکارگاه سلطنتی باشد و شما باید این منطقه را ترک کنید” و فشارهای زیادی بر ما وارد کردند.

یک روز ژاندارمها داخل روستا شیر وحشی رها کردند اما ما نترسیدیم و روستایمان را حفظ کردیم. از آن تاریخ به بعد- تا حالا به ما نه برق دادند، نه آب آشامیدنی. برای ساخت و ساز منازل نیز  سندی نمی دادند و می گویند که خانه ها را غیرقانونی ساختید و باید خراب شوند. وقتی آقای خمینی آمد، گفتیم وضعمان بهتر می شود اما پاسدار ها آمدند و گفتند:  در این محل صنایع نظامی پارچین قرار دارد و شما باید از اینجا کوچ کنید“. آنها تابلوی روستا را کندند و دور روستا را سیم خاردار کشیدند، جاده را بستند، حتی اسم روستا را هم به “همه سین” تغییردادند. اما ما گفتیم تا زمانی که زنده ایم از خاکمان دفاع می کنیم.

وقتی حرف های «حسن ترکمن» تمام شد، یکی دیگر از جوان ها حقیقت دیگری را بازگو کرد، «قربان ترکمن» گفت:

« یک بار برای عرض شکایت و رسیدگی به وضع روستایمان به مجلس- به تهران- رفتیم. در آنجا به جای اینکه به حرف هایمان گوش کنند، ما را دستگیر کردند و مرا به زندان انداختند. در زندان با جوانی از ترکمن صحرا آشنا شدم. اسمش «طواق محمد واحدی بود» و بعد از انقلاب طواق محمد به همراه توماج و یک آخوند (ارزانش. آ.گ) به روستای ما آمد. آنها پیشنهاد کردند که اگر مایلید به ترکمن صحرا کوچ کنید ما برای شما زمین و امکانات فراهم می کنیم.»

 با اینکه دلم نمی خواست به این زودی آنجا را ترک کنم اما کم کم داشت وقت رفتن می رسید و آنها همان طور ی که به پیشواز من آمده بودند با مهربانی مرا بدرقه کردند. در راه به حرفهای آنها، عذاب هایی که کشیدند و دوری از ترکمن صحرا فکر می کردم. اما وقتی می دیدم که تمامی آنها نام فامیلی شان “ترکمن” گرفته آنرا حفظ می کنند، بی اختیار به تورکمن بودنم افتخار کردم، واقعا انسان سربلند میشود. من به آنها گفتم که با ترکمن صحرا بیشتر رفت و آمد کنید.

  از آن به بعد هم اینطوری شد و رضا ترکمن چند بار به منزل ما آمد. من او را به زیارت آرامگاه مختومقلی هم بردم. وی همیشه این شعر شاعر را زمزمه می کرد:

ایلندن آیرا دوشن آخ اورار ایلی گؤزلأر،

یولوندان آیرا دوشن جهد ادر یولی گؤزلأر »

 آ.گلی 

 

[1] روستایی است از توابع بخش مرکزی شهرستان تهران در استان تهران. ترکمن ده واقع در شش هزارگزی جنوبراه دماوند، دارای ۱۹۱ تن سکنه‌است .آب آن از چشمه سار و محصول عمده اش غله و صیفی است . ساکنان ترکمن هستند. این روستا در حال حاضر در شمال شرقی تهران و هفت کیلومتری پارک جنگلی سرخه حصار قرار گرفته‌است.وزیر نظر شهرداری منطقه ۱۳ تهران می‌باشد.از قدمت تاریخی آن تاریخ موصقی در دست نیست اما ساکنان آن در زمان پایتختی تهران در زمان آقا محمد خان قاجار در این منطقه سکنا داراند.زبان اصلی آنها ترکمنی و تغییر یافته به فارسی است.در این روستا ارامگاه امامزاده عبدالله از نوادگان امام موسی کاظم وجود دارد. روستای همه سین (ترکمن ده)در 7 کیلومتری شرق تهران ودرپوشش شهرداری منطقه 13 تهران می باشد امامزاده ای که در این روستا وجود دارد از نوادگان امام سجادو بنام امامزاده عبدالله(ع) می باشد.این روستا درسنه1101ه.ق توسط شخصی بنام صولتخان یوزباشی به چندنفر از پازوکیها که در ورامین زندگیمی کردند به چهل تومان تبریزی فضی(سکه نقره)فروخته می شود(330سال پیش در زمان شاه اسماعیل صفوی کپی مدارک در سایت روستای همه سین موجود می باشد.)آخرین خرید و فروشهای این روستا که نام اصلی آن (هامسین) می باشد در سنه1211 ه.ق چهار ماه بعد از مرگ آغا محمد خان قاجارو توسط چند نفر از ترکمنها خریداری می شودو از آن زمان تا کنون در آنجا مستقر می باشند.زبان اصلی آنها ترکمنی و اندکی تغییر کرده که آن هم بخاطر مجاورت در کنار پایتخت بوده .اسامی تمام کوههای آن منطقه که در مجاورت شکارگاههای سلطنتی(از زمان قاجار تا زمان پهلوی)است نامهای ترکمنی دارد. (ویکی پدیا).

برچسب ها

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن