از خاطرات و تجربیات دیگرانتاریخیتورکمن صحرا

از مبارزات ملی ملت تورکمن؛ قیام آنه گلدی سردار (آج) و ترور وی+ فایل صوتی

      با شروع قشونکشی حکومت مرکزی برعلیه تورکمنهایی که تنها خواسته شان اداره سرزمین شان به سبک و شیوه خودشان بیش نبود، هزاران سوار مسلح تورکمن بر ضد این قشونکشی قیام کردند و تا آنجائی که در توش و توان داشتند در مقابل نیروهای اعزامی لشکر خراسان و تیپ ویژه شمال مقاومت کردند که یکی از این مقاومت ها در نزدیکی روستای ساللاخ بوقوع پیوست و در آنجا نیروهای آنه گلدی با تاکتیک “قاچ- قاو— قورت اوینی” تعدادی از سرزبان شاه را بهلاکت می رسانند. سرهنگ زاهدی پس از فتح روستا دستور به آتش کشیدن ساللاخ را می دهد و روستا بکلی نابود می شود حتی انبارهای غله نیز غارت می شود…

تورکمن صحرا بعلت قرارداشتن در مرز دو نظام کاملا متضاد یعنی سرمایه داری و کاپیتالیستی غرب حاکم بر ایران و نظام سوسیالیستی شوروی در تورکمنستان شوروی دائما تحت فشار انواع و اقسام تحریکات و شانتاژهای سیاسی قرار می گرفت. تحریکات همراه با سرکوبی و قشونکشی های متعدد علیه تورکمنها بویژه پس از تقسیم سرزمین آنها بین ایران (صحیح تر انگلستان) و روسیه تزاری در 9 دسامبر 1881 موسوم به قرارداد “آخال”، بوقوع پیوست دائما افزایش می یافت. روسیه که قصدش رسیدن به آبهای گرم خلیج فارس و دستیابی به لقمه استعمار بریتانیا یعنی هندوستان بود، به کمک عوامل خود که بیشتر از بین تورکمنهای تورکمن صحرا انتخاب می شد نفوذ سیاسی خود را در صحرای تورکمن گسترش میداد.

وقوع انقلاب مشروطه(1905) در روسیه تزاری و امپراتوری عثمانی و بالاخره رسیدن امواج انقلابی به ایران، ترور ناصرالدین شاه این دیکتاتور مطلق که 5 دهه بر کشور حکمفرمانی کرده بود، اعلام فرمان مشروطیت توسط مظفرالدین شاه و تشکیل مجلس شورا، چاپ و نشر روزنامه ها با عقاید آزادیخواهانه… سبب تحولاتی نه تنها در کل ایران بلکه در سرزمین تورکمن ها در تورکمن صحرا را نیز بدنبال آورد. روسیه برای تحکیم منافع خویش در شرق دریای خزر کنسولگری خویش را در استرآباد (گرگان فعلی) گشوده به کمک نیروی نظامی خویش (قزاق ها) تحکم نظامی خودش را نیز به رخ تورکمنها می کشید.

با انعقاد قرارداد 1907 (تقسیم ایران بین روسیه و انگلستان) دیگر هیچ نیرویی جلودار قزاق های روس نبود. آنها حتی امور تجاری و گمرگی منطقه را نیز در دست خود گرفتند. در تپه مشرف بر برج گنبدقابوس اداره کمیسیون روس و ایران قرار داشت که بر امور تجاری و گمرکی نظارت می کرد. این کمیسیون روس دارای زاردخانه نیز بوده و سلاح در آنجا نگهداری می شد. با کوچانیدن مالاقانها (دهقانان بی زمین روس) به گرگان و غصب اراضی مرغوب تورکمن صحرا توسط روسها، تورکمنها دیگر نمی توانستند نظاره گر اعمال تجاوزگرانه آنها باشند، این بود که شروع به نشان دادن اعتراض خویش با ضربه زدن به خط تلگرافی گنبد- چاتلی- اسنقلی و درگیری نظامی با قزاق ها می شدند که البته با سرکوب روبرو می شدند که وحشیانه ترین این سرکوب ها در زمستان 1916 توسط قشون اعزامی از تورکستان توسط ژنرال مادریتوف صورت گرفت که خود بحث جداگانه ای می طلبد و ما را از موضوع اصلی مان دور می کند.

در این شرایط بود که عده ای از سرداران و ییگیت های شجاع تورکمن در عرصه مبارزات ملی خود را نشان می دادند که یکی از آنها آنه گلدی، خان منطقه “ساللاخ” بود که ضربه سختی به منافع روسها زد و شهرت خاصی پیدا کرد.

اداره کمیسیون روس در پای برج قابوس

مسئله حکومت گنبدقابوس یعنی انتصاب حاکم بر این شهر مدتها ذهن تهران را به خود مشغول ساخته بود. تورکمنها از طرف خویش عثمان آخون را به حکومت گنبد انتخاب کرده سواران مسلح در اختیار وی قرار داده بودند ولی حکومت احمدشاه قاجار بر اعزام صمصام الملک بعنوان حاکم بر این شهر پافشاری می کرد. بالاخره با ایجاد شایعه مبنی بر اینکه انگلستان اینکه می خواهد از شرق – خراسان به گنبد حمله کند، سبب دو دستگی و پراکندگی نیروهای عثمان آخون می شوند. در این گیر و دار عده ای از ییگیت های مسلح تورکمن به اداره کمیسیون روسها حمله کرده مقدار متنابهی اسلحه بدست می آوردند که یکی از این مهاجمین به کمیسیون روس، آنه گلدی سردار بود.

با شروع قشونکشی حکومت مرکزی برعلیه تورکمنهایی که تنها خواسته شان اداره سرزمین شان به سبک و شیوه خودشان بیش نبود، هزاران سوار مسلح تورکمن بر ضد این قشونکشی قیام کردند و تا آنجائی که در توش و توان داشتند در مقابل نیروهای اعزامی لشکر خراسان و تیپ ویژه شمال مقاومت کردند که یکی از این مقاومت ها در نزدیکی روستای ساللاخ بوقوع پیوست و در آنجا نیروهای آنه گلدی با تاکتیک “قاچ- قاو— قورت اوینی” تعدادی از سرزبان شاه را بهلاکت می رسانند. سرهنگ زاهدی پس از فتح روستا دستور به آتش کشیدن ساللاخ را می دهد و روستا بکلی نابود می شود حتی انبارهای غله نیز غارت می شود…

آنه گلدی با سواران خود بسوی تپه ماهورهای نواحی مرزی عقب نشینی می کند و از آنجا نقشه حمله به کومیش تپه را می کشد. بنابنوشته ملاغفور آهنگری در کتاب “تورکمنلر تاریخی” آنه گلدی در روز روشن شجاعانه وارد کومیش تپه می شود و با شلیک تفنگ سبب تهییج و تشجبع اهالی می شود. سرهنگ زاهدی خود شخصا پشت تیربار نشسته بسوی سواران شلیک می کند… آنه گلدی مجبور به عقب نشینی می شود و این آخرین حمله وی بسوی قشون ایران بود.

پس از تصرف ترکمن صحرا آنه گلدی به همراه گوکی صوفی و اؤیلیک خان به تورکمنستان پناهنده می شود. مدتی بعد بازمی گردد و در روستای آلتین توقماق در کنار تپه “قورت اینمز” مسکن می گیرد. بنابگفته شاهد عینی (یعنی جنگل کلته که با وی در سال 1362 در کومیش تپه هم صحبت شدم) در اینجا آنه گلدی بهمراه گرگان، جوهر کلته و من [جنگل کلته] زندگی آرامی را شروع می کند. آنه گلدی در این ایام به خان جنید که وارد تورکمن صحرا شده بود کمک می کند و در انتقال آنها به افغانستان یاری می رساند (جنگل کلته یکی از کسانی بود که با قشون خان جنید تا هرات رفته بود)

آنه گلدی مدتی بعد که اوضاع منطقه رو به آرامش می گذارد به زادگاهش روستای ساللاخ  که اینک (بصیر آباد) نامگذاری شده بود بر می گرد و با سرهنگ احمد خان حکیمی فرمانده تیپ مستقل گرگان و حکمران نظامی ترکمن صحرا روابط گرمی برقرار می کند بحدی که افراد امنیه(ژاندارم) به منزلش رفت و آمد می کردند. اما مدتی بعد وقوع واقعه ای روابط صمیمانه آندو را به هم می زند.

بنا نوشته ملاغفور آهنگری در کتاب فوق الذکر ماجرای برهم خوردن روابط آنه گلدی و حکومت اینگونه نقل می شود: آنه گلدی خان فرزندی بنام چوفن داشت، همیشه سوار و مسلح بود. می گویند یک روز که با دوستانش مشغول اصلاح سرش بود که چوپان گله خبر می آورد که یک نظامی به زور یکی از گوسفندانش را تصاحب کرده.. با شنیدن این خبر سراسیمه خود را به آن مکان می رساند یک مشاجره ی لفظی صورت می گیرد که در نتیجه چوفن با تفنگ به پیشانی سرباز خالی می کند فرد نظامی بیدرنگ همانجا جان می دهد.

محقق تاریخ تورکمن مرحوم آرمیده در این باره می نویسد:

“بعد از این واقعه روابط گرم دو طرف به تیرگی می گراید. از آن به بعد آنا گلدی خان و فرزندش به حالت نیمه مخفی اما خبردار و گوش به زنگ به زندگی خود ادامه می دهند. اما چندی بعد دوباره روابط آنا گلدی خان به کمک استوار ملاحسین نیازی (از جمله اولین کسانیکه به استخدام ژاندارمری رضاخان در آمد و از دوستان قدیمی آنا گلدی خان) با سرهنگ احمد خان حکیمی حسنه می شود. مدتی بعد اعتماد آناگلدی خان به نایب نیازی به حدی زیاد می شود که پدر و پسر بی خیال و بی دغدغه به امورات زندگی خود مشغول می شوند. روزی آنا گلدی خان برای شرکت در یک جشن عروسی به همراه چند سوار به روستای قارقی می رود. بعد از صرف ناهار و اقامه نماز ظهر راهی خانه اش می شود. در این بین نایب نیازی به بهانه ی بدرقه ی میهمان سواره آنا گلدی خان را همراهی می کند. درست در شمال روستای قارقی [در نزدیک تپه مؤمن جیک- آ.گلی] در فرصت مناسب آنا گلدی خان را از پشت مورد هدف قرار می دهد و به هلاکت می رساند.”

پس از قتل آنه گلدی خان، فرزندش چوفن بپاخاسته باقیمانده سواران پدر را جمع کرده و به مدت شانزده روز قشون خویش را تا کوه های سونگی داغی در حومه ی مراوه تپه گنبد قابوس عقب می راند و بعد از آن برگشته با عوامل حکومتی درگیر می شود که در یکی از آن درگیری ها شخصی بنام دردی معروف به دروی چاغجا معاون ملاحسین نایب نیازی بود چوفن را داخل رود گرگان بهلاکت می رساند و خود دردی چاقجا نیز در آنجا کشته می شود. مدتی بعد “بأشیم” نوه آنا گلدی خان که نوجوانی بیش نبوده، در غروب یکی از روزها به محل زندگی نایب نیازی آمده و به بهانه ی دادن نامه ای، با شلیک اسلحه او را از ناحیه ی کتف به سختی مجروح می کند و نایب نیازی تا آخر عمر از این زخم درد کشیده و به درد آن نیز فوت می کند. حکومت پهلوی از آن به بعد، نایب و بستگانش را از ترس انتقام دشمنانش به محلی جدید که بعدها بنام نیازی مشهور شد یعنی روستای نوبنیاد “نیاز آباد”[نأز آباد] (در جنوب شهر بندرتورکمن فعلی) کوچ می دهد.

محقق تاریخ مرحوم آرمیده که از مقبره این سردار دیدن کرده در یادنامه اش می نویسد:

“آرامگاه این پدر و پسر (آنا گلدی خان  و پسرش چوفان) در میانه ی جاده ی گمش تپه به آق قلعه و در سمت شمالی روستای “آلتین توقماق” درست بر فراز تپه ای قرار دارد. بر سنگ نبشته ی مقبره ی آندو و پدر و پسر تاریخ وفات به ترتیب سنه ی ۱۳۵۱ – ۱۳۵۰ هجری قمری مصادف با سنه ی (۱۳۱۱-۱۳۱۰ هجری شمسی) حک شده است. (از یادنامه مرحوم آرمیده در مجله فراغی)

و اما روایت جنگل کلته از نحوه ترور آنه گلدی سردار

“…اوندان سونگ  قاراغا، آنناگلدینی نایب[1] ایسلأپ :”شو تایدا گوررونگمیز بار گلسین، ساتاشجاق، بیر گوررونگ اتجک دییپ “ملا مردینگ” اؤیونده، قارغئلئ ملا مرد، کؤرلردن. شوندا ناهار ایدیله، چای ایشدیک، داشارئ چئقدئلا، بیله گوررونگ اتدیله. شوندان سونگ دییدی (آنناگلدی): “ایشی بولان ساللاخا گیتسین، بئیله کأ گیتسینگ، منی “نایب” یولا سالجاق، آز ایشی با”دییدی.  آلداپدئر-دا مونئ، قاراض. اوندان سونگ بیز-أ دارغادئق، ساللاخا گلدیک. بیر توپار آطلئ لار ساللاخ-دا قالدئ، بیر توپار آطلئ قارغئ-دا قالدئ، بیر توپارئ اوتاق-بیتاق یایرادئ-دا، یانئندا بیر جؤهر کلته بار، بیر-دا اؤزی، باشغا آدام-دا یوق موندا. نایبی آلیا، گیدیأ بولا. شو ایکیننیدن اؤنگینچیک آنناگلدینی اوروپدئرلا، بو امنیه (ژاندارم) بیله. مؤمن جیک-ده بی. قارغئنگ قایرا یاندا. شوندان اوسام مونئ ایکیننیرأک، بیزینگ قارغئدا اینیمیز باردئ، دوغان اوغلانئمئز، ساللاخا گلدی: “آنناگلدی آتئلدئ” دیییأ، اسن طبیب-دا، همه لر-ده ساللاخدا-دا، “آنناگلدی اوورلوپدئر، شوجره تلکه ایش بولوپدئر، بیزی، واخ یاندان قاووپ آیئردئ-دا، باغتئ یاتئپدئر.” شوندان سونگ گوررونگلشیپ بیز آطلاندئق. قارغا اوغرادئق، اومچالئنگ بأری یاندا عیسی حاجئنگ اوغلئ، عظیم دییأ، پانگ، اول دییدی: “آنناگلدی-ده اورلودئ، جؤهر-ده اورلودئ، بو تایدا ایکیسی باردئ. یارجان کلته بیلن جؤهر-ده اورولدئ. سولطان مأد شیرحان (حؤکومتینگ اومچالئ اوباسئنا تورکمنلردن بللأن وکیلی بولمالئ-آ.گ)، بولار-دا گلدی، “شومات سیز ایزئنگئزا دولانئنگ” دییدی. شوندان اوسام بیز مؤمنجیگه بارئپ، توقماق-دپده آنناگلدی بیلن بئیله کیلری جایلادئق، شوندا مونگ مازارچئلئغئ، دانگا چنلی شونئ جایلاپ، اوندان ارتی-ده مونگ (ایرانئنگ-آ.گ) سربازی، بئیله کیسی، امنیه سی گلدی. بیزینگ بیلن آتئشا-دا بیلمدی، یؤنه سانگا قارا بریپ دوو، هوو داشدا. یاشوللار (تورکمن یاشوللارئ، مأمت آحون، ملجان حان و…آ.گ) گلیپ: “سیز بیر شوندان چئقسانگئز، یئنه بیراصلاح بولماقلئغئنا (یاراشئق) یئنه بیر زادا قاوی بولجاق.”  دییدیلر. اوهام بیز: “بولیا” دیییپ، بیز چئقدئق شوندان. اوبادان چئقدئق هممأمیز، یسیر (آیال-چاغا) بولسا او-دا چئقدئ، آیرئلدئ، حاریجا گچدیلر، اورسا گچدیله (تورکمنیستان بولمالئ-آ.گ). بیز اوهام ایران سرحدینه یولا دوشدیک. بیزه آنناگلدی نینگ اوغلئ چوپان باتیر یولباشچئ بولوپ، سونگئ داغا اوغرادئق..

جنگل کلته یاتلاماسئندا آنناگلدی آجا و اونونگ اوغلئ چوپان سردارا قوشولان قوشغولارئ-دا اوقاپ بردی. نازآبادلئ مـِرِت شاهئرئنگ آنناگدی-آ  قوشان قوشغوسئ:

“اشدینگ ایللر آنناگلدی باتئرئنگ،

آط دِمینه کاپئر چاپان باتئردئر.

 

باتئردئر، سؤوشد چئقار هونأری،

قانئم کله سیندن قایئران مئنارئ.

 

پألیواندئر یئقار بییک چئنارئ،

 

پیلموت بیلن دوغرئ دِپن باتئردئر.

 

یازغو برسه چاغئیر قادیر آللانئ،

تئمثال اؤزین، مونگه برمز پللأنی.

دوپولاندا بیلمز توپئ، گوللأنی،

یری گلسه یکه قاپان باتئردئر.

 

مینه ور دؤولتی، دونیأ

آط-یاراغ قویاندا، گؤونی، خئیالئ،

اوزالئنئ گؤرن نیکالئ آیالئ،

دؤرت دورلی آل یانگاق اؤپن باتئردئر.

 

اولیـغول بولسا اولئ، اولیغئمئنگ باشئ،

اوندان راضیدئر، یاقئنئ، داشئ،

آنناطوواق قارنئبیر قارداشئ،

رشیدلیک نظمین توتان باتئردئر.

 

آیدار مِرِت یوروکدیر اونونگ آدئ،

طایپاسئ کلته دیر، آج دئر اؤولادئ،

بیر کیشی نینگ فرزند دوغوم مئرادئ،

پدرش، ملا چوپان باتئردئر.

****

آق غالالئ آتاداغلئ نئنگ اوغلئ ملا اسن دیین شاهئرئنگ چوپان سردارا قوشان قوشغوسئ:

“قوچاغئنگ قوچاغئ، مِردینگ مِردی سن

قووردئنگ چاغاسئ، اورسلم-زال، چوپان.

آغلانئنگ آرقاسئ، آزانئنگ عارئ،

گؤنگده آیئرپالان، یرده سال چوپان.                (سال= قایق)

 

چوپان پأهیملی بول دونیأ بی-وپا،

انه دن-آتادان، قارداش، دوشدینگ-دا جودا.

یوقارسئ سونگئ، آشاغئ دریا،

بیر گیجه-ده آو سالان باتیر، چوپان.

 

باقئ دونیأ سندن گؤونیم ائشانماز،             (ائشانماق= باور و بستگی )

بیله تاییار قوشاق قوشانماز،

مونگدن تشویش اتمز، بیردن ائشانماز،

سؤوش گونی مونگه تایدئر، باتیر، چوپان.”

****

“صاحب. آدینه گلدی خان بن ملاچوپان. طایفه آج. وفات 1350 ق/1311

[1]   رضا شانئنگ قوللوغئنا گچن- ژاندارم نایب (استوار) ملا سؤیون نیازئ[أرساری] بیتیرن بو “اولئ حئذماتئ” اۆچین، حکومت کؤپ مال- ملک و یر بریأر.


آرنه(امین) گلی

مدیر مرکز مطالعات تورکمن

سوئد 9 آگوست 2020

برچسب ها

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

یک نظر

  1. Bu makalany taýýarlamakdaky tagallalaryňyz üçin köp sag boluň.
    Gowy bilimleri we maglumatlary biziň bilen paýlaşdyňyz

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن