تاریخیتورکمن صحراحزب تودهسیاسی

آقایان! تأخیر بیش از این به نفع جنبش نیست. بخش دوم

رهبری و تشکل سیاسی: سالهای 1320 ببعد

مرکز مطالعات تورکمن–با تأسیس “کمیتۀ ایالتی گرگان و دشت” حزب توده و اعزام احمد قاسمی بعنوان رهبر، جنب و جوش سیاسی در تورکمنصحرا به اوج خود می رسد مخصوصا با گشایش دفتر حزب در ساختمان دوطبقه و بزرگ در گنبدقابوس و متینگهای تقریبا هر روزه در شهرهای کومیش تپه، بندرتورکمن، آق قالا… هیجانات سیاسی به مرحله ای میرسد که حکومت نخست وزیر قوام برای آرام کردن و یا بدست گرفتن رهبری جنبش به هر اقدامی دست می زند. قوام با ایجاد “حزب دمکرات” نخستین ضربه را به جنبش در حال رشد تورکمن ها زد،

 جنبش سالهای 1356—1316

حکومت مرکزی رضاشاهی پس از اشغال نظامی تورکمن صحرا  در مرحلۀ نخست به سرکوبی هر نوع جنبش اعتراضی، حتی نمادهای ملی دست یازید، با بسته شدن کامل مرز ارتباط بین تورکمن های دوسوی مرز قطع گردید و بدین ترتیب کمترین نسیم آزادی که می توانست پس از تشکیل جمهوری تورکمنستان بعنوان اولین دولت بنام خود تورکمنها، در میان آزاد اندیشان جنوب راه یابد، گرفته شد. حکومت رضاشاهی در مرحله بعدی به سیستم اقتصادی تورکمنها ضربه زد؛ زمین های کشاورزی غصب و تحت نظارت اداره املاک قرار گرفت، دامداران به پرداخت مالیات سنگین محکوم شدند، شهرها و روستاهای تورکمن را عمدا به ویرانه تبدیل کردند، شهر تاریخی کومیش تپه از بی آبی خشک شد و مردمانش مجبور به کوچ به نقاط مختلف— بندرشاه و گنبد— شدند. آخرین ضربه سنگینی که رژیم پهلوی اول بر سیر جنبش ملی زد، شستشوی مغزی نوجوانان بود که بحث اصلی این نوشتار بیشتر مربوط به این مرحله می شود.

متفکران سیستم نوین شوونیستی برای درهم کوبیدن هر نوع جنبش ملی فراگیر آتی در تورکمن صحرا اولا مانع ادامۀ تحصیل نوجوانان در تورکمنستان و تورکیه شده (اسناد موجود آرشیو وزارت امور خارجه و شهربانی)، آنها را راهی فراموشخانه های خود در تهران نمودند. بدین ترتیب نخستین گروه از تحصیلکردگان تورکمن در مراکز آموزشی شبانروزی تهران— دارالتربیه عشایری و دانشکدۀ افسری— تحت تربیت سیستم آموزشی “ایران نوین” قرار گرفتند. آن دسته از جوانانی که در هنرستان تازه تأسیس “شاهپور” بندرشاه- وابسته به راه آهن شمال و یا در استراباد تحصیل می کردند با افکار ناسیونالیستی که بعضا توسط مجلۀ “یاش تورکستان” (منتشره در پاریس به همت مصطفی چوقای) در بین تورکمنها رواج می یافت آشنا می شدند و این افکار ناسیونالیستی در بین دانشجویان تورکمن مقیم تهران نیز منتشر می شد (مثلا در بازجوئی که  بهنگام دستگیری سرهنگ صافار خطیبی شده بود، بازجو مرتب از ایشان می پرسد که آیا نشریه یاش تورکستان را خواندی؟)

همزبان با تصویب قانون سیاه ضد کمونیستی رضاشاهی و پر شدن سیاهچال ها قزیل قلعه و قصر، دانشجویان تورکمن نیز از این بگیر و ببندها بی نصیب نماندند. نه تنها محصلان تهران را بلکه فارغ التحصیلان بازگشته از تورکیه مثل حاجی خان اوغوزی را نیز دستگیر کرده به زندان قصر منتقل کردند که در این بین حاجی خان اوغوزی، قربان محمد سیوری (فارغ التحصیل دانشکده افسری) و آشور قرنجیک (زندانی سیاسی منتقل از تورکمن صحرا)، در زندان بطرز مشکوکی کشته می شوند. بایجان تورانی (تحصیل کرده تاریخ از تورکیه) بطرز مشکوکی در هتلی در تهران بقتل می رسد.

روشنفکران تورکمن همانند عبدالرحمان فرزانه و آرازقربان کاسب (پزشک)، آنه قلیچ بابایی (حقوقدان)، ساری گوگلانی (افسر)، سافار انصاری و مدرسی (ادیب) و… در زندان با افکار گروه ارانی آشنا شده جذب ایده های آنان می شوند. که پس از سقوط دیکتاتوری بیست سالۀ رضاشاهی این عده از دانشجویان تورکمن بجای تشکیل یک تشکل ملی تورکمنی بسرعت جذب حزب تودۀ ایران می شوند (این واقعه بعدها در سال 1356 نیز تکرار شد و دانشجویان دانشگاههای مختلف جذب چریکهای فدائی و حزب توده شدند) که در ذیل به ترتیب جنبش تورکمن ها را در مقاطع فراگیری جنبش توده ای ها، مصدقی ها و جریانات محفلی سالهای 50 بررسی می کنیم:

 الف: حزب تودۀ ایران و جنبش ملی تورکمن ها— بدنبال ایجاد فضای نسبتا باز سیاسی پس از دوران سیاه رضاشاهی جنبش ملی تورکمنها روی دو مسئلۀ مهم یعنی بازیابی هویت ملی و بازگرداندن زمین های غصبی تأکید می کرد. رهبران جنبش مثل غایب بهلکه ها، انصاری ها و آشورپورها که جزو فرهیختگان جامعۀ آنروزی تورکمنصحرا بودند دائما در متینگ ها و سخنرانی ها از جنایات ادارۀ املاک سخن می راندند که با تأسیس “کمیتۀ ایالتی گرگان و دشت” حزب توده و اعزام احمد قاسمی بعنوان رهبر، جنب و جوش سیاسی در تورکمنصحرا به اوج خود می رسد مخصوصا با تأسیس دفتر حزب در ساختمان دوطبقه و بزرگ در گنبدقابوس و متینگهای تقریبا هر روزه در شهرهای کومیش تپه، بندرتورکمن، آق قالا… هیجانات سیاسی به مرحله ای میرسد که حکومت نخست وزیر قوام برای آرام کردن و یا بدست گرفتن رهبری جنبش به هر اقدامی دست می زند. قوام با ایجاد “حزب دمکرات” نخستین ضربه را به جنبش در حال رشد تورکمن ها زد، بدین معنی که با دو دسته شدن فعالین سیاسی و پیوستن عده ای نظیر بابایی و کلامی به حزب دمکرات، درگیری های سیاسی تبدیل به درگیری های فیزیکی و زد و خورد می شد و بدین ترتیب جنبش ملی تورکمنها عملا فلج شد. گروهی از کارگران توده ای راه آهن بندرشاه نیز برهبری یک آذربایجانی بنام عاکف جدای از خواسته های ملی تورکمن ها، مبارزان صنفی و کارگری را در اولویت قرار می دادند.

مختصر آن که در دوران فعالیت های باز سیاسی دوران 4 سالۀ حزب توده در تورکمن صحرا (1327—1323) فعالین جنبش نه تنها به فکر ایجاد تشکل مستقل سیاسی نگشتند بلکه عملا رهبری جنبش را به احمد قاسمی سپردند و او بود که با برگزاری متینگ های سیاسی بر متشنج شدن بیشتر اوضاع و سبب درگیری موافقین و مخالفین حزب در گرگان و بندر و… می شد.(آیا تشابهی بین قاسمی ها و فریدون چریک ها نمی بینید؟!)

ضعف رهبری جنبش تورکمن ها، اطاعت بی چون و چرا از پرنسیپ های حزب که در زیر سایۀ دوران جنگ جهانی دوم با کیش شخصیت استالینی موجود در تورکمن صحرا (وجود ارتش سرخ، افسران اداره امنیتی گ.پ.ئو، قلیچ قولی یف ها) پیوند خورده بود، امکان گسترۀ هر نوع آگاهی ملی را با انگ ناسیونالیسم ارتجاعی به سکوت وا می داشتند. تنها محفل آگاهی ملی صفحات روزنامه “ترکمن سسی” بود که در آن اشعار انتقادی-سیاسی بزبان تورکمنی منتشر می شد.

بدین ترتیب در این مقطع فضای نسبتا باز سیاسی رهبران جنبش تورکمن ها همانند رهبران سیاسی آذربایجان و کردستان که فرقۀ دمکرات و حزب دمکرات را ایجاد کرده بودند، می توانستند حزب مستقل تورکمنی را تأسیس کنند ولی متأسفانه آنان این فرصت تاریخی را از دست دادند و بلای اطاعت کورکورانۀ از “ما بهتران” گریبانگیر نسل امروزی جنبش نیز می شود.

ب: دوران مصدق— با ترور ساختگی و تیراندازی به شاه در 15 بهمن 1327 و متهم کردن حزب توده به این عمل دستگیری وسیع فعالین حزب شروع شد. رهبران و فعالین کمیتۀ ایالتی نظیر غایب بهلکه ها دستگیر و به زندان های ساری و بعد تهران منتقل شدند، عده ای نیز مجبور به جلای وطن شده به تورکمنستان شوروی پناهنده شدند. این عده از فعالین سیاسی بمدت 30 سال (1357—1327) هیچگونه ارتباطی با منطقه نداشتند. سیستم دیوار آهنین شوروی حتی اجازۀ رد و بدل کردن نامه را نیز نمی داد. پناهندگان سیاسی می بایستی در سیستم شوروی ذوب میشدند… که متأسفانه این گسستگی و عدم پیوند سیاسی و اجتماعی باعث شد که حتی بعداز بازگشت از مهاجرت سیاسی، قادر به تحلیل درستی از اوضاع اوائل انقلاب 57 نشده، نسل جدید را از تجربیات خویش آگاه سازند و یا بهتر است گفته شود آنان واقعا آسسیمله شدگان سیستم شوروی بودند که دنیا و وقایع را فقط و فقط با آن عینک روئت می کردند. در یک کلام در عرصۀ سیاسی آنها چیز نوینی به نسل بعداز خود ندادند.

همزمان با فعالیت های جبهه ملی ایران و نخست وزیر مصدق، گروهی از روشنفکران تورکمن جذب این جریان شدند- مثل شمالی ها (کارخانه دار) و بخشی نیز با ایجاد روزنامۀ «اتحاد تراکمه» برهبری شخصی بنام عبدالله غفوری سعی می کرد در بین تورکمن های گوگلان نفوذ جنبش ملی گرائی مصدقی را گسترش دهد. بازهم همان آش همان کاسه یعنی جنبش فاقد یک رهبری و تشکل ملی منسجم بود و از هر سو که نسیم آزادی می وزید به آن جهت تمایل می شد.

پس از کودتای انگلیسی-آمریکائی 1332 بازهم بگیر و ببندها در تورکمنصحرا آغاز شد. دستگیر شدگان بقایای گروه جوانان حزب بودند که با پخش اعلامیه هایی در سطح شهر و روستا علیه دولت کودتائی زاهدی مخالفت خویش را ابراز می کردند. این گروه نیز بسرعت توسط مقامات امنیتی شناسائی و روانه زندان شدند. (عموئی  کتاب “دُرد زمانه” )

بدین ترتیب دوران سیاه و تاریک و سکوت فعالیت سیاسی از سال 1332 تا 1350 در تورکمن صحرا حاکم گشت، با شروع قیام مسلحانه و چریکی فدائیان و مجاهدین در دهۀ 50 تعدادی از دانشجویان و فرهنگیان تورکمن محفل مخفی کوچکی تحت عنوان “کتابخانۀ جوانان” به فعالیت سیاسی روی آوردند که اندکی بعد توسط “ساواک” شناسائی شده حدود بیست نفر از فعالین تورکمن راهی سیاهچال های رژیم شدند.  

 

آ. گلی

11آپریل 2021

ادامه دارد— بحث بعدی جنبش سالهای اوائل انقلاب

برچسب ها

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن