احزاب و جمعیت هاتورکمن صحرارویدادهاسیاسیمقالاتملی - اجتماعی

آقایان! تأخیر بیش از این به نفع جنبش نیست. بخش پایانی

درباره تشکل مستقل و رهبری جنبش- دوران مهاجرت

مرکز مطالعات تورکمن- این بار “رفقا” از تاشکنت به میان مهاجرین تورکمن مقیم چارجو آمده به “ارشاد” مشغول می شوند. سرپیچی از دستورات تشکیلاتی جزو گناهان کبیره بود و چشم و گوش آنها بودن جزو افتخار و البته ارتقاء به مرکزیت با طناب پوسیده آنان جزو آمال و آرزوها…یعنی در یک کلام کسی بفکر تشکیل یک تشکل منسجم و ملی و مستقل نبود. در این وسط با عنوان “بازسازی کانون” هئیتی را براه انداختند تاچند صباحی فعالین را به انشقاق و انشعاب و دودستگی وادارند و این انشقاق و چند دستگی بعداز مهاجرت دوم- مهاجرت به اروپا بیشتر خودنمائی کرد که تابه امروز ادامه دارد.

قبل از پرداختن به مسئلۀ تشکل و رهبری جنبش در دوران مهاجرت لازم می بینیم کمی به عقب برگردیم.

از گروه 20 نفری دستگیرشدگان سال 1350 تنها تعداد کمی بعدها به صف کانون و ستاد پیوستند که این یا تمایل خود آنها بود یا بعلت عدم خواست شان در صف چریکهای فدائی قرار گرفتن بود و یا ضعف رهبران آن دورۀ جنبش بود که نتوانست تعداد بیشتری از روشنفکران تورکمن را در صف خود جمع کند، در صورتیکه در اجتماع گستردۀ شاعران و نویسندگان تورکمن در بهمن 1357 نویسندگان و شاعران معروف تورکمن صحرا از مرحوم قلیچ تقانی گرفته تا ستار سوقی و … که می توانستند با جذب شدن در صف جنبش (کانون و ستاد) تأثیر بسزائی در روند تعمیق جنبش داشته باشند ولی متاسفانه رهبران جنبش اوائل انقلاب بجای جذب اینان بیشتر بفکر رفاقت با رفقای اعزامی بودند. مرحوم دکتر بردی آهنگری که تا پایان جنگ تحمیلی اول بعنوان سخنگو به مطبوعات رسمی بیانات می دادند و یا دکتر سیدنظر سیدی که دائما در صحنه بودند که دستگیر و به پادگان نوده منتقل شد. بعداز فروکشی جو و آتمسفر جنگ و دفاع اول ایشان حتی به کانون راه داده نشد (از گفته آقای دکتر سیدی که ح.ع مانع ورودش به کانون و ملاقات با توماج شد). دکتر آهنگری نیز در صحنۀ سیاسی بعداز جنگ کمتر ظاهر شد و یا اصلا نشد. فعالین دیگری نظیر ب.گری نیز علت دلسردی خویش را نفوذ هرچه بیشتر چریکها در بطن مبارزه اعلام کردند. در واقع سکان ستاد شوراها  تنها در دست توماج  نبود، بلکه فعالینی چون بهمن جبل عاملی ها نیز در مراکز تصمیم گیری قرار داشتند که با روشن کردن چراغ سبز به یکی از اقوام خود مسئله اسکاندال فروش گوسفندهای ستاد را براه انداخت و یا عملیات ماجراجویانۀ حمل اسلحه توسط ایشان از تهران و دستگیری اش و مسائل مشابه که کمترین سنخیتی با منافع ملی نداشت (در مورد فروش گوسفند توسط ستاد بعدا خواهم نوشت). مسئول کانون در بندرتورکمن نیز نتوانست نیروها را در یک صف جمع کند. این بود که از همان آغاز آقای بورش و علاقی صف خود را از آقای یوسف کر جدا کرده به تشکل سیاسی دیگری پیوستند، جوانان پیشگام دو آتشۀ بندر نیز با کانون اختلاف داشته بقول آقای کر تابلوی کانون را کنده بجای آن تابلوی پیشگام را نصب کردند و یا ساختمان کتابخانه را از کانون مصادره کردند و…

در مورد عملکرد ستاد شوراها و اتحادیه های دهقانی که می توانستند هسته اولیه یک تشکل سیاسی- حزب ملی- متنفذ باشند نیز متاسفانه اختلافات دهقانان بر سر محدودۀ اراضی این یا آن روستا بیشتر عمل می کرد تا مسائل عمومی جنبش. یعنی رهبری ستاد با توجه مشکلات عدیدۀ آن دوران- کوتاه بودن عمر فعالیت و پرتشنج بودن اوضاع – نتوانست آنگونه که می بایست رهبری را بدست بگیرد و از یک بلبشو و هرج و مرج بکاهد. از یک سو جلسات فدائیان رادیکال که رهبری ستاد را سازشکارانه ارزیابی می کردند (اسفندیار کریمی ها) و نیز فعالیت های تهییجی – شعار نویسی و …- گروه پیشگام از سوی دیگر مانع اجرای سیاست متشکل و هماهنگ می شد که بعلت نبود یک رهبری قاطع و منسجم و هماهنگ به این رخ دادهای ناخواسته کمک کرد که در نهایت منجر به فاجعه سرکوبی جنبش و سپس مهاجرت فعالین به خارج از کشور گشت.

فقدان رهبری و تشکلی منسجم در دوران مهاجرت!

با ورود فعالین سیاسی  و اندکی ماجراجو  بعنوان مهاجرین سیاسی به تورکمنستان شوروی و حل شدن مسئلۀ اقامت آنها فرصتی پیش آمد که رهبران جنبش می توانست به فکر ایجاد یک تشکل منسجم از نوع حزب چپ که مورد مخالفت احزاب برادر نیز نمی شد تا مانع فعالیت شان بشود- می شدند، ولی متأسفانه بیشتر آنها به انتشار مجدد “ایل گویجی” به مرحمت “فدائیان اکثریتی” قناعت کردند. در صورتیکه در تورکمنستان ممانعتی در ایجاد تشکل سیاسی منسجم و مستقل نبود حتی “کانون ترکمنستان ایران” که گویا بطور مخفی و دید ک گ ب، دست به انتشار اعلام استقلال زدند، نشریه شان آزادانه در آشغابات توزیع می شد (در همایش های سالگرد اعلان جمهوری و ترور رهبران شوراها که در سالن صلیب سرخ آشغابات تشکیل می شد، مرحوم حالی محمدی میز مخصوص نمایش نشریه “ترکمنستان ایران” را عهده دار بودند که در کنار در ورودی سالن اصلی اجتماعات قرار داشت)

بازهم فدائی باز هم رفیق از بالا—این بار “رفقا” از تاشکنت به میان مهاجرین تورکمن مقیم چارجو آمده به “ارشاد” مشغول می شوند. سرپیچی از دستورات تشکیلاتی جزو گناهان کبیره بود و چشم و گوش آنها بودن جزو افتخار و البته ارتقاء به مرکزیت با طناب پوسیده آنان جزو آمال و آرزوها…یعنی در یک کلام کسی بفکر تشکیل یک تشکل منسجم و ملی و مستقل نبود. در این وسط با عنوان “بازسازی کانون” هئیتی را براه انداختند تاچند صباحی فعالین را به انشقاق و انشعاب و دودستگی وادارند و این انشقاق و چند دستگی بعداز مهاجرت دوم- مهاجرت به اروپا بیشتر خودنمائی کرد که تابه امروز ادامه دارد.

در یک کلام آنهایی که ادعای رهبری جنبش را چه در دوران اولیه و چه بعدها داشتند، متاسفانه آن ظرفیت انقلابی را نداشتند تا “کانون” را به سطح یک حزب ملی ارتقاء دهند. در این میان آقای کر معتقدند که حزب سلسله مراتب اهرمی را بدنبال می آورد و بهتر است بجای آن یک تشکل افقی ایجاد که همۀ فعالین در یک ردیف قرار بگیریند. ایده ای که دقیقا مانع ایجاد حزب ملی، ایجاد کادر رهبری و سلسله مراتب حزبی بود. حتی در اوائل انقلاب همانگونه که با ایجاد کانون فرهنگی و سیاسی (یعنی افزودن پسوند سیاسی) مخالف بوده تنها به “فرهنگی” بسنده می کردند، بطور قاطع می توان ادعا کرد که بنابه رهنمود سارمان چریکها در تورکمن صحرا مانع تشکیل حزب سیاسی مستقلی شدند.

امروزه در داخل ایران هیجانات و تظاهرات ضد رژیم در حال گسترش است گرچه با سرکوبی های شدید همراه می باشد ولی بهرطریق، مردم مخالفت خود را با سیاست های ضدملی ابراز می دارند. در خارج از کشور نیز تشکل هایی همانند “کنگره ملیتهای ایران فدرال”، “شورای دمکراسی خواهان” و … خود را با اوضاع روز بقول معروف به روز می کنند متأسفانه رکود سیاسی در بین فعالین تورکمن همچنان ادامه دارد که هر لحظۀ این سکون و سکوت و تأخیر به ضرر جنبش می باشد.

دربارۀ اهمیت حزب و ارتقاء کانون به حزب مقالات تئوریک از سوی “کانون ترکمنستان ایران” منتشر شده است که در سایت های اینترنتی موجود می باشد و همچنین می توانید آنرا از سایت “مرکز مطالعات” مطالعه نمائید. در آن مقاله اهمیت حزب اینگونه تعریف شده است:

«حزب ملی تبلور اراده ملی و بازتاب خواست ملی یک ملت استکه براساس نقطه نظرات مشترک ملی و اجتماعی و ایده آلهایی برای تمامی آحاد ملت، جهت تأثیرگذاری بر حیات اجتماعی و دستیابی به حق حاکمیت ملی در سرزمین خود و تکوین و اتمام فرایند ملت- دولت مدرن در یک کشور کثیرالمله، تشکیل میگردد!»

و اما پیشنهادات:

  • فعالینی که ادعای رهبری کانون را می کنند (هر دو جریان) بدون وقفه با انتشار یک بیانیه و ایجاد پلاتفرم مشترک ارتقاء کانون به حزب را اعلام کنند. «امروزه جنبش ملی- دمکراتیک تورکمنها کاملا این آمادگی را بطور همه جانبه دارد که بعداز پشت سرگذاشتن سه دهه مبارزه و اندوختن توشه کافی از اندیشه و تجربه و با وقوف کامل به تاریخ شکلگیری و تکامل احزاب مدرن در جهان  و با آگاهی بر خصوصیات و مشخصات یک حزب ملی مدرن، کانون فرهنگی- سیاسی را بعنوان مداومت یک جریان و پروسه ای تاریخی به یک حزب ملی ارتقاء بدهد!» (از مقاله تئوریک کانون)
  • تدوین ایدئولوژی، اساسنامه و طرح و برنامۀ حزب، تبیین استراتژی و تاکتیک آن در جنبش سراسری؛
  • تشکیل هئیت موسسان تا تأسیس حزب ملی و برگزاری انتخابات به منظور تعیین کادر رهبری حزب، تعیین عنوان، سمبل (نشان حزب)،
  • دعوت از کلیه فعالین سیاسی تورکمن (چه گروهی و چه فردی، چه تحت عنوان تشکل شان) در راستای تأسیس حزب ملی و انتخاب هئیت موسس حزب از میان آنها؛
  • ارتقاء اعتماد و احترام متقابل در بین فعالین سیاسی بدور از هرگونه پیشداوری اتیکی و سیاسی آنها.

مسلما این پیشنهادات توسط دوستان تکمیل خواهد شد و نخستین تشکل ملی و سیاسی تورکمن یعنی “کانون فرهنگی سیاسی” به یک حزب ملی تورکمن ارتقاء خواهد یافت. ایمان کامل دارم که نیروهای انقلابی و بالنده تورکمن که در  راستای استقلال حزب و ایجاد تشکل منسجم و مستقل گام بر می دارند از عهدۀ این انجام برخواهند آمد.

اگر چنانچه خطایی در تدوین این نوشته باشد لطفا آنرا اصلاح کنید.

منتظر پیشنهادات تان هستم.

با احترام:

مدیر مرکز مطالعات تورکمن   

آ. گلی

19آپریل 2021

برچسب ها

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن