تورکمن صحراسیاسیمقالات

آقایان! تأخیر بیش از این به نفع جنبش ملی تورکمن نیست. بخش اول

مسئلۀ تشکل و رهبری

مرکز مطالعات تورکمن–در مورد علت شکست این جنبش تحلیل های گوناگونی برشته تحریر در آمد؛ عدم وجود یک حزب و یا تشکل منسجم برای گرد آوردن هرچه بیشتر نیروها، نبود استراتژی و تاکتیک درست، عدم وجود رهبری قاطع و پیگیر، کمبود سلاح، عدم حمایت سراسری… که هرکدام از این دلایل به نوبۀ خویش درست و شایان توجه است که ما در این بحث به دو پدیدۀ “تشکل” و “رهبری” بیشتر تأکید می کنیم چرا که این پدیده امروزه نیز گریبانگیر جنبش ملی ما می باشد.

ضرب المثل معروفی است که می گوید: «تورکمنی سؤوش میدانئندا دأل، دینگه آلداو، مکیر بیلن یئنگیپ بولار » ترجمه اش «تورکمن را در میدان نبرد نمی توان شکست داد، مگر به مکر و حیله» این ضرب المثل ورد زبان سرکردگان قشون قاجاری بود. تنها راه به تسلیم واداشتن این ملت را گفتگو و مذاکره و پیشنهادهای فریبانه می دانستند که بقول خودشان دمی از “شر ترکمان” خلاص شد.

منظور از بیان این واقعه این است که جنبش ملی و حق طلبانۀ ما که بیش از یکصد سال از اوج و حضیض آن می گذرد با دادن آن همه فداکاری و جانباختگی ها متأسفانه نتوانسته است تابه امروز به آمال ها و آماج هایش نائل آید. چرا؟

دو عامل، دو کاستی در این شوربختی هایمان سهم مؤثری داشتند: اولی عدم وجود یک تشکل ملی و قدرتمند، دومی نبود کادرهای ملی قاطع و مجرب.

در این نوشته سعی می کنیم تا اندکی به ریشه های این ناکامی ها اشاره ای بکنیم.

برای بررسی این مسئله نخست به دوره های مختلف جنبش حق طلبانه ملت تورکمن نظری می اندازیم:

  • جنبش سالهای 1924—1916

پایه و هسته جنبش عادلانه و حق طلبانۀ ما بدنبال انقلاب مشروطه (1905) فراگیر شد. در این مقطع تورکمنها از یکسو با حاکمان دست نشاندۀ قاجار و از سوی دیگر با کولونیالیستهای روس که پس از قرارداد 1907 بر تورکمنصحرا نیز مسلط شده بودند دست و پنجه نرم بکنند. هم با سهام الملک ها وسیف الملک ها و هم با مادریتوف ها و دیگر افسران متجاوز روس. که بالاخره با سقوط تزاریسم و ظهور سیستم بلشویکی در مرزهای شمالی، تأثیر نیروهای انقلابی بر جنبش مان شدت بیشتری برخود گرفت و این جنبش تا مقطع قیام جمهوریخواهی برهبری عثمان آخون سیر صعودی داشت. که متأسفانه نبردهای حق طلبانۀ ما در این دوره با لشکرکشی قشون تابه دندان مسلح مرکز به شکست گرائید.

در مورد علت شکست این جنبش تحلیل های گوناگونی برشته تحریر در آمد؛ عدم وجود یک حزب و یا تشکل منسجم برای گرد آوردن هرچه بیشتر نیروها، نبود استراتژی و تاکتیک درست، عدم وجود رهبری قاطع و پیگیر، کمبود سلاح، عدم حمایت سراسری… که هرکدام از این دلایل به نوبۀ خویش درست و شایان توجه است که ما در این بحث به دو پدیدۀ “تشکل” و “رهبری” بیشتر تأکید می کنیم چرا که این پدیده امروزه نیز گریبانگیر جنبش ملی ما می باشد.

الف— عدم وجود تشکلی منسجم: در اوائل قرن بیستم جنبش سوسیال دمکراسی در اطراف و اکناف سرزمین مان شکل گرفت که تأثیر مستقیم آنرا در کرانۀ غربی دریای خزر، در آذربایجان و از آنجا در گیلان و مازندران دید. از سوی دیگر جنبش سوسیال دمکراسی شکل گرفته در آشغابات (عشق آباد-ف) که توسط کارگران خراسانی و قوچانی به نقاط شرق سرزمین تورکمن می رسید و از همه مهمتر ارتباط تورکمنهای تاجر پیشه از طریق دریا با باکو و آستراخان و کراسنوودسک بیش از هر چیزی در فراروئیدن مبارزات به شکل قانونمند و مدرن را در بین تورکمنها کمک میکرد و آنرا تسریع می بخشید. در شرایطی که احزاب سوسیال دمکراسی در بخشهایی از نقاط یاد شدۀ بالا شکل می گرفت، متأسفانه در بین تورکمنها بعلت وجود سلسله مراتب خانخانی و اطاعت مطلق از روحانیت، ایده های نوین تشکیل حزب و تشکل های سیاسی نتوانست رشد پیدا کند، بعبارت دیگر رهبری هر نوع حرکت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در اختیار روحانیون برجستۀ آن دوره افتاد و از این رو بود که در جنبش سالهای 1920 تورکمنها دارای هیچگونه تشکل سیاسی بوده و مکتبخانه دینی و مدرسه ها تنها محل تجمع و تصمیم گیری گردید. عدم پویایی سریع جامه تورکمن و محافظه کاری بیش از حد نگذاشت تورکمنها همگام با عناصر انقلابی اطراف و اکناف خود، همانند جنبش مشروطه خواهی، جریان تأسیس انجمن های ایالتی و ولایتی و انتخابات مجالس بعداز مشروطه فعال باشند، تنها نماینده ای که از طرف حاکم استراباد تکلیف و تعیین میشد—آنناجان آخون یارعلی— راهی مجلس شد، در صورتیکه شخصیت هایی نظیر “عبدالله میلیس/عبدالله مجلس” که در راستای تحقق انقلاب مشروطه در بین تورکمنها شب و روز نمی شناختند و با انقلابیون استراباد در ارتباط بودند، کنار گذاشته شدند(بخاطر عدم اعتماد عمومی و عدم تکلیف توسط حاکم استراباد)

بدین ترتیب در دو دهه اوائل قرن بیستم که سراسر ایران در موج عدالتخواهی و قیام های مردمی غرق بود، تورکمن ها برای رسیدن به اهداف ملی و حق طلبانۀ خویش عاری از یک تشکل منسجم بوده از کاروان این جنبش عقب افتادند.

ب—عدم رهبری قاطع در جنبش: وقایع نگارانی همچون بریوزکین، لوگاشووا و همت آتایف که دربارۀ جنبش جمهوریخواهی مقالات مفصلی نوشتند که بعدا بصورت کتاب منتشر گردید همگی متفق القول بودند که رهبری جنبش بویژه عثمان آخون در اواخر سالهای 1924 از سیاست و تاکتیک دوگانه هم مبارزه و هم مذاکره پیروی می کرد. آخون حتی نمایندگانی را برای مذاکره به استراباد می فرستاد و از سوی دیگر در نشست با سرداران تورکمن بر تاکتیک مبارزه مسلحانه تأکید می کرد.

در آن مقطع رهبران با درایت تورکمن همانند خان یموت، لألی خان، آنه خان، تاجران دنیا دیده و با تجربه ای چون محمدقلی خان، قاراتقی، آرازقربان خان همچنین سرداران با درایتی چون نفس سردار، الله یارخان، گؤکی صوفی در صف نخست جنبش قرار داشتند، اگر در آن مقطع یک شورای رهبری متشکل از این افراد تشکیل می شد و سیر جنبش بدست روحانیونی که ثابت قدم نبودند نمی افتاد، شاید جنبش حق طلبانه و جمهوریخواهی تورکمنها مسیر بهتری را طی می کرد ولی متأسفانه همانگونه در بالا نیز بدان اشاره کردیم، کنسرواتیو و محافظه کاری نتوانست این سد و مانع را بشکند و راه نوین تشکل منسجم همراه با رهبری قاطع را به جنبش ملی- دمکراتیک تورکمن و کل ایران ارائه بدهد. البته این کمبود مختص جامعۀ ما نبود، دیگر ایرانیان نیز دست بالایی از ما نداشتند. عدم ارتباط جنبش ما با جنبش سراسری، نبود چاپ و مطبوعات نیز مزید بر این علت می شد بگونه ای که در اولین مرحله از قشون کشی ارتش با سلاح مدرن آن روزی و حتی هواپیما بعلت کمبود سلاح و مهمات قیامیون، این مقطع از جنبش با بخاک و خون کشیده شدن نقاط مسکونی و کشتار فله ای پایان یافت و عثمان آخون و قاراتقی و دیگر سران جنبش بخاک تورکمنستان شوروی پناهنده شدند و بعلت عدم حمایت تورکمنهای تورکمنستان— سیستم بلشویکی این اجازه را نداد— این جنبش تا سقوط دیکتاتوری بیست سالۀ رضاخانی (1940) بعنوان آتش زیر خاکستر باقی ماند.

آ. گلی

آپریل 2021

ادامه دارد

برچسب ها

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن